همجنين همهء ممكنات را از جليل و حقير همين خاصّيّت هست بالضّروره . بايذ كه آن صفت منتهى شذن اشيا در ذات واجب الوجود ، تعالى و تقدّس ، نيز باشذ تا همه اشياء ممكنات بذو منتهى كردند از وجود و وحدت و ديكر صفات و منتهى شدن اشيا بذو كه « منه بدأ و اليه يعود » و
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
« 1 » .
و جون در مقدّمه كفتيم كه : اين مسأله موقوف است [ 81 ] بر آنجه برهان قاطع كفته شوذ بر وجود ذات واجب الوجود و وحدانيّت او ، تعالى و تقدّس ، كه علّت همه معلولاتست بر وجهى كه بذو منتهى شوذ . و جون بذين وجه ثابت و مبرهن شذه باشذ ، غرض و مطلوب و جواب حاصل باشذ . و اكنون بتوفيق ايزذى آن معانى مذكور بموجبى كه شرح داذه شذ ، ثابت كشت ، بر همان اختصار كرديم . و اللّه اعلم بالصّواب .
و جون اين بحث بواسطهء مقدّمات و فوايدى جند ديكر ، كه در ضمن آن مندرج كشته ، مطوّل شذ ، لايق جنان ديذ كه خلاصهء آن بطريق ايجاز و اختصار در ذيل آن كفته شذه باشذ تا زوذ معلوم كنند .
بذان سبب كوئيم .
تلخيص اين بحث آنست كه جون بنزد حكما مقرّر و مبرهن است كه : صفت تابع موصوف ، و معلول تابع علّت ، و صادر تابع مصدر توانذ بوذ ، بايذ كه هر كمالى كه در صفت و صادر و معلول باشذ ، در موصوف و مصدر و علّت اولى نيز باشذ ، بل بكمالتر . و ما اين برهان با حكماء فلاسفه نيز كه ايشان قايل نيستند بصفات ، و مىكويند كه . علّت اولى كه آن واجب الوجود لذاته است مستغنى است از صفات ، مانند : حيوة و علم و قدرت و غيره ، هم بقواعد ايشان با ايشان بطريق الزام ثابت كردانيذهايم كه هم صفات مذكور بايذ كه او را تعالى و تقدّس باشذ و هم هر كمالى كه در معلول باشذ بايذ كه در علّت باشذ و او فاعل به اختيار است . و اين در جواب سؤال . . . . . . . . . . . . . . . . « 2 » . كه در باب فاعل اختيار و موجب بالذّات كفته و نوشتهايم و هم درين كتاب مدرج است . و از آن جمله بعضى آنكه در مقدّمهء اين بحث در سابق كفته شذه ، و اينجا بتكرار احتياج نداريم ، از آنجا مطالعه كنند .
هامش
( 1 ) - الحديد ( 57 ) : 3
( 2 ) - در اصل جاى « سؤال » خالى است .