تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
بدرياء محيط ريزذ ، و بيشتر بنداشته باشذ كه او عظيم و قوى حالست ، جون بكنار دريا رسذ موجى برو آيذ كه او را مجال نبوذ كه در دريا كذر كنذ ، جنان‌كه كفته‌اند :
بدريائى در افتاذم كه بايانش نمىبينم * بدردى مبتلا كشتم كه درمانش نمىدانم
و با آن بهم بزوذى آميخته كردذ ، و موج دريا بطريق جزر و مدّ آن را باز زمين كردانذ تا خوذبينى از سر بيرون كنذ ، و بعد از آن با دريا آميخته شوذ و كويذ ، شعر : . . . . . . . . . . . . . . . . « 1 » . و در آن شك نيست كه اين همه اجزاء مائى كه تقرير رفت ، در اجسام مركّبهء سفلى هست ، و آنجه بواسطهء آب دريا و روذخانهاء برورده مىتوانذ شذن و آن بخارها كه از درياها و آبها برخاسته ، و قطرات باران و برف شذه ، و جوبهاء مذكور كشته با نداوتى كه در زمين باشذ ، همه معلول درياء محيط و ازو مستفاداند . و درياء محيط علّت همه ، و در آن اشياء مائى صفات مختلفه باشذ كه آن صفات مخصوص بوذ بخاصّهء هر يك كه آن صفات خاصّهء ايشان مالاكلام به دريا متعلّق بوذ نه به غير . بعضى بواسطه و بعضى بىواسطه ، كه آن همه خواصّ مائى از دريا بذان اشياء رسيذه باشذ ، و عاقبة الامر رجوع همه با درياء محيط توانذ بوذ ، بعضى بواسطه و بعضى بىواسطه ، و ما وراء درياء محيط ، علّتى ديكر كه اجزاء مائى بذان منتهى كردذ ، متصوّر نه . جه « منه بدأ و اليه يعود » . و جون دريا را كه يكى است از آفريذه حقّ . و كفتيم كه آن يا عظمت صفات او مانند قطره باشذ با دريا . اين همه عظمت و كمال باشذ كه علّت حيرت جيزها نامحصور شذه باشذ ، و منتهى آن اشياء مائى كشته و در خاصّيّت خاصّهء مائى ، كه به دريا متعلّق بوذ ، هيج علّتى ديكر متصوّر نبوذ و بذو منتهى توانذ شذ ، نه به غير . و مقرّر و مبرهن شذ كه هر كمال كه در معلول باشذ ، در علّت نيز بالضّروره باشذ . بس هم بذان موجب كه مبرهن شذ ، كه آن جيزهاء نامحصور را بخاصّيّت خاصّهء مائى ، علّت و منتهى ديكر نيست الّا دريا .
هامش
( 1 ) - در اصل جاى « شعر » خالى است .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 155 | رشيد الدين فضل الله همدانى