اشارت بذين تقرير كرده كه ياذ كرده شذ ، جه صفات او بسيار است ، و نكفته كه « تدلّ على انّه قادر » . او كامل ، او عالم ، او صانع . و على هذا آنجه مقيّد كرده و كفته « تدلّ على انّه واحد » . اين آيت آن نشان و خاصّيّت واحديّت مذكور است كه بهر يك از اشيا مخصوص باشذ . و او بذين ايجاز و اختصار اشارت كرده تا روشن دلان استدلال كنند و بدانند كه جون در معلول جنين خاصّيّتى و كمالى هست ، لا شكّ بايذ كه در علّت حقيقى آن ، همان صفت و كمال باشذ بل اكمل ، جنانجه وحدانيّت حقيقى ذات واجب الوجود راست ، تعالى و تقدّس . و آنجه هيج جيز من كلّ الوجوه ، به همديكر ماننده بوذ ، جهت آنست تا همه ممكنات ، بداغ شبه صفت وحدانيّت مخصوص شذه باشند تا خالقى و بروردكارى ديكر ، كه آن محال بوذ ، متصوّر نباشذ . و همجنين هيج ممكنى نباشذ كه من بعض الوجوه به همديكر مانندكى نداشته باشند تا وحدت حقيقى از ممكنات مرتفع بوذه باشذ ، و هر يك ازيشان سر بانا الحقّ كوئى بيرون نكنند ، و حدّ و مقدار خوذ در آن وحدت بدانند و بنزد ايشان مقرّر كه همه شريك و نظير و زوج و همتا دارند ، جه فرق ميان خالق و مخلوق اينست ، و صفات :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ . اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
« 1 » بذو تعالى و تقدّس مخصوص باشذ فحسب . و اين صفات بتمامت كه در آيت مذكور است ، در هيج جيز ديكر متصوّر نبوذ الّا در ذات او تعالى و تقدّس .
و جون مقرر و مبرهن شذ كه اكر واحدى حقيقى نبوذى ، آن شبه و نموذار صفت وحدت در هر ممكنى نتوانستى بوذ . و جون در هر ممكنى آن شبه مىيابيم ، بايذ كه آن را علّتى كه واحدى حقيقى بوذه باشذ ، و جون وحدت ثابت كشت ، دوئى مرتفع شذ ، جه تصوّر اثنينيّت در واحد محالست .
و نيز در مقدّمه اوّل و دوم مقرّر و مبرهن شذ كه هر صفتى كه صورت كمال دارذ كه آن در معلول باشذ ، در علت نيز بايذ كه باشذ بكمالتر از آنجه در معلول بوذ . و ما درين مقدّمه به همان استدلال و برهان وحدت ثابت كردانيذيم .
بس همجنين صفت منتهى شذن هر صفتى از صفات ، خاصّه هر جيزى از وحدت و غيره كه در معلول باشذ بالضروره بايذ كه در علّت نيز باشذ اكمل از آن .
و بذين تقرير كوئيم كه : همجنانكه هر ممكنى را صفاتى و متعلّقاتى خاصّه هست ،
هامش
( 1 ) - الاخلاص ( 112 ) : 1 - 4