تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
آنجه كفته‌اند كه : مصراع :
از وكيل در بذ تباه كردذ كار
اين معنى است . و استغنا او تعالى و تقدّس آن باشذ كه از هر جه فانى و متغيّر و متبدّل كردذ و صورت نقصان در آن بوذ ، ذات او را منزّه و مستغنى دانند و كمالات بذو حوالت كنند : « 1 »
« سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً » .
« 2 » مقدّمه سوم : و آن آنست كه جهت اثبات وحدت ذات واجب الوجود على حده ، كفته‌ايم هم بطريق استدلال از معلول بعلّت . و چون ما را در اين موضع و بحث غرض آنست كه اثبات كنيم كه واجب الوجود را جز وجود ، صفات ديكر هست كه همه معلولات از آن صادر و فايض كشته باشند . و هر كمال كه در معلول يابيم ، در علّت نيز بالضّروره باشذ . و نيز جون در هر معلول صفت منتهى شذن صفات خاصّهء او بذو هست ، بايذ كه در علّت نيز آن صفت باشذ . و در بحث و مقدّمه ، بعضى از آن معانى و ادلّه هست ، و اثبات وحدانيّت نيز كه آن از جمله مسائل معظم و ضروريّاتست ، در ضمن آن . لا جرم آن را نيز مقدّمه ساخته درين موضع مىنويسذ تا غرض و مطلوب مذكور با فوايد اثبات وحدانيّت ذات بارى عزّ اسمه از آن معلوم شوذ . و آن آنست كه كوئيم : بنزد حكما باتّفاق ، مقرّر و مبرهن است كه دو جيز من كلّ الوجوه به همديكر ماننده نبوذ و الّا دوئى متصوّر نباشذ . و بذين تقرير جون در هر جيزى مالاكلام خاصّيّتى خاصّه باشذ كه آن جيز بذان منفرد بوذ ، يا ديكرى بذان ماننده نبوذه باشذ . بس آن جيز واحدى بوذه باشذ مختصّ بذان خاصّيّت مذكور كه در آن هيج جيز ديكر را با او شركت نبوذ . بس بايذ كه در مصدر و علّت اولى ، آن همين خاصّيّت باشذ بكمال‌تر از آن ، بل آن صفت در معلول مستفاد باشذ از علّت . به حكم آنك صفت و معلول و صادر ، تابع موصوف و علّت و مصدر توانذ بوذ ، و الّا علّتى و مصدرى ديكر تصوّر بايذ كردن ، و آن محال بوذ . و آنجه روشن‌دلى محقّق كفته و هر كس راه با سررشتهء سخن او نبرده‌اند و بوجهى ديكر حمل كرده كه ، شعر :
ففى كلّ شىء له آية * تدلّ على انّه واحد
هامش
( 1 ) - نظير همين بحث و پرسش و پاسخ در « پاسخ « شهاب الدّين زاكانى » آمده است ( ر ك : ص 132 ) . ( 2 ) - الاسراء ( 17 ) : 43
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 152 | رشيد الدين فضل الله همدانى