و حركت بقسر و عرض . حركت نبض معلوم نيست كه از كذام قسم است ؟ بيان فرمايند .
ديكر : كفتهاند حركات فلكى ارادى است ، حقيقت آن معلوم نيست ، بيان فرمايند .
ديكر : محقق است بيش انسان كه اختلافات نفوس بشرى بعدد بيش نيست و لكن اختلاف اخلاق و صور بر خلاف آن دلالت ميكنذ . اكر در بيان حقيقت آن دعاوى و كيفيّت حصول آتش در قعر بحر و آنكه حركت نبض از كذام قسم است از اقسام فايده فرمايذ .
و از آنجا كه كمال مر مرحمت و عاطفت مخدومى است ، ذيل عفو بر هفوات و عثرات اين بنده بوشانذ ، موجب مزيد سعادت دارين كردذ . ايزد سبحانه و تعالى آستان رفيع و سدهء منيع آن خداوند و مخدوم را بيوسته كعبهء طالبان كمال ، و قبلهء جويندكان اقبال كرداناذ .
و دست تصاريف زمان ، از دامن اقبال و عظمت و جلال آن صاحب كمال ، مصروف و مكفوف داراذ . بالنّبى و عترته الطّاهرين ، شعر :
من قال امينى ابقى اللّه مهجته * فانّ هذا دعاء يشتمل البشرا
جواب [ سؤال مذكور ] :
مولانا معظم شمس الملّة و الدّين جوهرى دام فضله كه كرده و كفته :
اتّفاق حكماست كه تسلسل در جانب علّت محالست ، امّا در جانب معلول جايز است ، بل واقع است . و اينجا دو مطلوبست : يكى آنكه علل مترتّبه منتهى مىشوند بعلّتى اولى . و ادلّه كه برين مطلوب كفتهاند تمام نمىشوذ . اكر دليلى هست كه تمام ميشوذ ، بيان فرمايذ .
[ 75 ] مطلوب دوم آنكه : معلولات شايذ كه منتهى نشوند بمعلول اخير ، و برين دليلى نكفتهاند . اكر دليلى بنفى يا اثبات هست ، بيان فرمايذ .
كوئيم و باللّه التوفيق : آنجه كفته كه حكما كفتهاند كه : علل مترتّبه منتهى مىشوند بعلّتى اولى ، و برين مطلوب ، ادلّه كفتهاند ، و هيج كذام تمام نمىشوذ . كوئيم :
ازين روشنتر و ظاهرتر قضيّه نتوانذ بوذ ، جه همواره مردم در آن نظر مىكنند و مىبينند و مىدانند كه همه جيز را اوّلى و آخرى هست كه بذان منتهى شوذ . و اين شبه علّت اولى است كه در آن موجودست . مثلا جنانجه حروف كه الفاظ بذان قائم است . و جون تمامت مخارج حروف را ضبط كنند ، ما وراء آن حرفى ديكر متصوّر نبوذ . لا جرم حروف منتهى شذه باشذ . و ازين شيوه در ممكنات بسيار است . لكن حكماء فلاسفه دليل باصطلاح