فرمائيم ، و در اين خزانهء بر درّ ما بركشائيم ، كه حلّ اين معانى فيض فضل كنذ كه بما داذهاند ، و از روزنى فرو بارذ كه بر ما كشادهاند . بس فرموذ جواب « ذلك » كه در كلام اللّه المالك ، و الحمد للّه على ذلك ، و الصّلاة على محمّد المرسل و الهادى فى المسالك ، و على آله و اصحابه و اتّباعه و اشياعه . و السّلم .
[ 73 ] جواب سؤال مذكور : كوئيم و باللّه التّوفيق : اين اشارت ببعيد جهت آنست تا بدانند كه قرآن قديم است ، و بر همين موجب ، الفاظ منظومهء مرتّبه ، مكتوب بوذه ، بر آن وجه كه بعضى از غايت كوتهنظرى و عدم حقيقت معرفت ايشان ، بحقايق معانى اشيا نرسيذه و در ذهن و خاطر ايشان نكنجيذه ، كه كتابت بىدست و الفاظ بىزبان و خلق توانذ بوذ تا ضرورت بتأويلات و . . . . . . . . . . « 1 » . مشغول شذه ، و بذان سبب در حقيقت آن خللها باديذ مىآيذ و عقل از آن متنفّر ميكردذ . و بايستى كه از سررشتهء قواعد خوذ بارى غافل نشذندى كه مقرّر و مبرهن است كه هيج ممكنى بىمصدرى نتوانذ بوذن تا بمصدر حقيقى منتهى كردذ . و بالضروره بايذ كه هر كمالى كه در صادر باشذ ، در مصدر نيز باشذ . لكن بكمالتر و عظيمتر از آنجه در صادر بوذه باشذ .
لا جرم صوت و حرف و كتابت همه را مصدرى هست كه اين به نسبت با آن عظيم حقير توانذ بوذ ، و اين صوت و لفظ و حرف شبهى و نموذارى باشذ از آن . و ما درين باب رسالهء على حده در « كتاب بيان الحقايق » كه از مصنّفات اين ضعيف است ، بشرح و بسط نوشتهايم ، و بادلّه و براهين نقلى و عقلى ثابت كردانيده . جون خواهند كه بحقيقت آن برسند از آنجا مطالعه كنند . و حقّ تعالى اين اشارت بماضى فرموذن و كفتن كه
« ذلِكَ الْكِتابُ »
، تا حقيقت بدانند كه بر همين موجب كتاب قديم بوذه ، نه كنايتى معنوى كه اكنون بنويسى بشيوهء ديكر آمذه باشذ تا بكلّى آن شبهه مرتفع كردذ . و اين آيت دليل آن رسالهء مذكور و تقريراتى است كه در آن باب كردهايم ، بر صدق آن . و آن رساله مقوّى اين تقرير و جواب كه كفته شذ . و اللّه اعلم بالصّواب .
هامش
( 1 ) - در اصل خالى است .