و از براى اين معنى در هر عهدى سرورى است ، و در هر زمانى صاحب افسرى كه صاحبدولتان ديكر خاك آستان او بوسند ، و جرعهء جام دولت نوشند . و علّت قوّت اين دولت ، ارادت و قدرت حقّ عزّ اسمه است :
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
« 1 » و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ »
« 2 » .
و حجّت اين معنى درين زمان حضرت عالى مخدوم جهانيان ، فرمان فرماى انس و جان ، آصف ثانى ، خاتم ملك سليمان ، ملاذ اهل اسلام ، ملجأ خواصّ و عوامّ ، آفتاب سبهر جود ، كاركزار اهل وجود ، سبهر مهر ضمير ، و مهر سبهر بىنظير ، خلاصهء تمام عيّاران خلاص ، و زبدهء زندهدلان اخلاص ، المخصوص بعناية ربّ العالمين ، رشيد الدّنيا و الدّين ، تاج الاسلام و المسلمين ، ابو الملوك و السّلاطين ، لا زال متبخترا فى كسوة الجلال ، و ما شاء فى خلقة الكمال ، بمحمّد و آله خير آل است . كه از مايدهء فايده و علوم زايدهء آن حضرت ، هنرمندان زمانه برخوردار « 3 » و مستفيدان دهر در افكارند ، و سؤال همه را جواب ، از آن جناب حاصل است . و در مدرسهء فضل حضرت عاليش ، فضلا را محفل . و هر كسى قطرهء خوذ بذان درياء معانى ، و مفتاح علوم دو جهانى مىبرذ ، و بموقف عرض مىرسانذ ، و قطره مىدهذ ، دريائى مىستانذ . و اين معاملهء است مبنى از افتقار و كليذيست كنز مخفى را درين روزكار .
و جون بندهء كمينه ، و دعاكوى ديرينه ، نيز از كدايان مسائل علوم ، و خواهندكان فوايد منطوق و مفهوم بوذ ، بعد از دعا و ثنا و تحصيل اجازت و رضا ، زمين بوس كرد و شنوذ ، و در سؤال كشوذ ، و بموقف عرض رسانيذ كه : بعضى از اهل كتاب بر كتاب ربّ الارباب عزّت قدرته سؤال كردهاند كه : حق جلّ و جلاله و عمّ نواله در كلام قديم و قرآن عظيم فرموذ كه :
« الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
« 4 » . و « ذلك » از روى عربيّت اسم اشارتست ، براى جيزى كه دور باشذ . و جون « ذلك » مذكور درين كتاب است ، به اين كتاب نزديك باشذ بس بمقتضى عربيّت نمىشايذ كه اشارت به اين كتاب باشذ ، كه آن ازين اسم اشارت دور است ، و
« هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
آن كتب باشد و اجماع امّت است كه اشارت بقرآنست نه بكتب ديكر . بس جوابى قطعى كه خصم ملزم كردذ ، حكيمى عليم توانذ كفتن ، كه اشارت را جواب فرمايذ و شفاء مرض را جواب فرموذند كه جواب فاش
هامش
( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) : 27
( 2 ) - المائدة ( 5 ) : 1
( 3 ) - در اصل : « برخردار »
( 4 ) - البقرة ( 2 ) : 1 - 2