فرموذه جيست ؟
كوئيم : در آن شكّ نيست كه عوامّ بهر وقت بسبب اسرارى كه انبيا و اوليا كفتهاند ، و ايشان بغيور اسرار و حقايق آن نرسيذه ، بنداشتهاند كه آن غلط و كفر است و نمىشايذ كفتن ، كه خلل دين بذان سبب است . نظر بر حقّ داشته قصد ايشان كردهاند و ايشان را كشتهاند ، و بنداشته كه ايشان را در راه حقّ و جهت حقّ از روى غيرت دين كشته .
مانند آنجه بنى اسرائيل يشعيا را بكشتند ، و نيز ندانستند كه آن حركت بذ كردهاند . و سهو و غلط بوذه و از كردهء خوذ بشيمان شوند . و بعضى آنكه هر جند كج كرده باشند ، اين معنى بريشان بوشيذه شوذ ، كه كج كردهاند ، و بندارند كه جهت حقّ كردهاند . و بعضى آنكه اين تصوّر و غرض نيز نداشته باشند ، و هيج وجهى جهت حقيقت آن نتوانند كفتن ، و عذرى نداشته باشذ ، الّا سبب اغراض فاسده ، و تعصّب ميان يكديگر و جهل ، و آنكه آن نبى نصيحت كنذ و نشنوند و اصرار نمايند . مانند آنجه يرميا و زكريّا و ميشائيل و عزريا عليهم السّلم ، و امثال ايشان كه ايشان را نصيحت ميكردند ، تا بطاعت حق كروند و قبول نمىكردند . و بعضى را مىكشتند و بعضى را در جاه مىانداختند . و اين عذر مذكور كه جهت حق كرده باشند ، ندانسته .
لا جرم اين اشارت بذان قسم است كه آن عذر نيز ندارند ، كه نظر بر حق داشته و در راه حقّ انكار كرده باشند . و آن مانند قصّه كشتن حسين منصور حلّاج بوذه است .
و اين قضيّه مذكور مانند آنست كه حسين منصور حلّاج را مىكشتند . ياران ازو برسيذند كه :
حال اين جماعت جكونه باشذ ؟
كفته است كه : ايشان غازى باشند !
برسيدند كه : جون ايشان غازى باشند ، حال تو جكونه باشذ ؟
كفته است كه : من شهيد باشم .
كفتند : اين دو قضيّهء متناقض جكونه بهم جمع توانذ بوذ ؟
تقرير كرده كه : ايشان را با من ضدّيتى نيست و جهت غرض [ 71 ] و هوس و بغض و كينهء خوذ مرا قصد نمىكنند ، بل غيرت مىبرند جهت دين ، و مىبندارند كه مرا در راه حقّ مىكشند و نظر بر خير و حقّ دارند . لا جرم غازى باشند . و من نيز جون مىدانم كه هر جه مىكنم و مىكويم ، حق مىكويم و جهت حقّ مىكويم ، و كناهى ندارم ، كه
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٣٥