توانذ بوذ ، به اين قيد جه حاجت است ؟ و نيز اين سياقت مشعر است بذانكه قتل انبيا ، وقت باشذ كه بحقّ باشذ . و آن وقتى توانذ بوذ كه ازيشان كبيره صادر كردذ كه موجب قتل باشذ . و اين معنى منافى عصمت ، است با آنكه جمهور اهل اسلام برانند كه انبيا معصوماند ، و ممكن نه كه ازيشان كبيره در وجود آيذ . اميذ بصدقات مخدوم جهانيان خلّد ملكه و زيد قدره ، دارذ كه بذين كستاخى و بىادبى مأخوذ نشود . سعادت دو جهانى بحصول موصول باذ . و السّلم .
جواب سؤال مذكور : كوئيم و باللّه التّوفيق : مفسّران تفسير اين آيت در غايت نيكوئى كفتهاند ، و ما در آخر اين فصل نقل كنيم . امّا آنجه اين ضعيف را بطريق لطيفه در خاطر آمذه مىكويذ ، در آنجا كشتن انبيا به غير حقّ باشذ ، هيج سخن نيست . و اكر نيز بطريق تصوّر فرض كنند كه از انبيا كسى مستوجب قتل بوذى ، حاليا درين موضع كه فرموذه كه :
« وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ »
« 1 » ؟ آن تصوّر و فرض مرتفع است . امّا آنجه كشتن ايشان كه مالاكلام غير حق است جه حاجت بذانجه فرموذه به غير حق ؟ كوئيم : نظر بر كشتن انبيا بجند وجه تواند بوذ :
اوّل : آنكه كافر باشند ، و عدوّ دين و منكر نبى مانند : بختنصر و نمروذ و فرعون و امثال ايشان ، و نيز آنكه ايشان را نشناسند و بكلّى از احوال كار ايشان غافل باشند و شايذ كه بغلطى ايشان را باسباب مختلفه بكشند و آن انواع باشذ و آن قوم جون قطعا ندانند كه ايشان انبيااند ، و هم بموجبى كه ديكران را كشند . امّا حق را بباطل فرقى نباشذ ميان كشتن انبياء و غير انبيا به نسبت با اغراض ايشان .
ديكر : آنكه ايشان را شناسند و دانند كه نبىاند ، و ايشان را باسباب مختلفه بكشند .
و آن نيز انواع توانذ بوذ . اكنون احوال قصّهء كشتن بنى اسرائيل انبيا را ، ازين قسم سوم بوذه كه ايشان دانستهاند كه ايشان انبيااند ، و ايشان را كشته ، جه فى نفس الامر ايشان معتقد انبيا بوذهاند و نيز غافل بوذهاند ، از آنجه ايشان نبىاند . بس از قسم سوم بوذه باشند و جون دانسته كه ايشان انبيا بوذهاند و كشتن انبيا به غير حقّ باشذ ، اين قيد به غير حقّ كه
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 61