مرتفع كردانذ . ظ وجود و وحدت و حيوة و ارادت ، بحسب مصطلح ما كه حيوة را ماهيّت و هويّت هر جيز كفتهايم . و ارادت را اقتضاء طبيعت و استلزام صفت ، و جند صفت بحسب اختلاف ، ببعضى از مخلوقات داذه دون بعضى . مثل حكمت و علم كه به انسان داذه ، و جند صفت بهيج مخلوقى نداذه ، مثل ايجاد مطلق و الوهيّت . و در اثناء آن بيان كمال قدرت او كرده تعالى و تقدّس ، و شرح و بسط ياذ كرده . و
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ »
« 1 » .
و هر جند اين سؤال و برهان كه كفته شذ ، در جواب اين سؤال كافى است ، لكن بر فور جند دليل و مثال و برهان ديكر در خاطر آمذ كه آن مؤكّد و مقوّى آنست ، و بذان واضحتر و روشنتر مىشوذ . واجب جنان ديذ كه نكذارذ كه مهمل مانذ و فوت شوذ . بذان سبب در ذيل اين رساله الحاق كرده نوشته ميشوذ . و آن آنست كه :
كوئيم : آنجه حكما و فلاسفه كفتهاند ، و معتقد ايشانست ، كه ممكنات تابع علّتاند ، و در وجود فحسب ، و او تعالى و تقدس وجودى است مجرّد كه علّت وجود ممكناتست و از صفات مستغنى .
كوئيم كه : جون بمذهب ايشان او موجب بالذّات است ، بس برين تقدير ايجاب بالذّات هم صفتى توانذ بوذ . خواه آن را باصطلاح صفت كويند و خواه نه . و اكر كويند ايجاب بالذّات عين ذاتست . كوئيم : اكر ايجاب بالذّات معطى و فيّاض نبوذى ، تا اين همه معلولات باديذ آمذى ، بجه معلوم شذى كه وجودى است كه آن علّت اولى است ؟ بلك اسم علّت بل حقيقت علّت مفقود ماندى . جه وقتى كه معلول نباشذ ، علّت جكونه متصوّر بوذ ؟ و حكما قايل نيستند بدانجه او ، تعالى و تقدّس ذاتى است غير موجب بالذّات ، تا كويند كه معطى وجود ممكنات ذاتست بىايجاب .
و اكنون جون مقرر شد كه وجودى كه آن را صفات نباشذ ، متصوّر نتوانذ بوذ . و ذات با صفت معطى و فيّاض وجود معلولاتست ، و معلول تابع علّت توانذ بوذ . و بذان سبب است كه استدلال كنند از معلول بعلّت ، جكونه كمالى كه در وجود معلول باشذ در وجود علّت متصوّر نبوذ ؟ جه اكر برين وجه تصوّر كنند ، معلول از علّت كاملتر بوذه باشذ . مثلا وجود
هامش
( 1 ) - الاعراف ( 7 ) : 43