جواب سؤال مذكور : كوئيم و باللّه التّوفيق : جون اين سؤال بقاعدهء حكماء فلاسفه كرده ، ضرورت افتذ كه جواب آن هم بقواعد حكماء فلاسفه كوئيم تا بذان ملزم شذه قبول كنند و الّا منكر شوند . بس كوئيم : بنزد حكما مقرّر است كه وجودى كه آن علّت اولى همه ممكنات باشذ ، هست كه آن را واجب الوجود لذاته مىكويند . و آن موجب بالذّاتست و اين ايجاب بالذّات از لوازم ذات اوست . و درين قضيّهء مذكور ايشان هيج تردّد ندارند و مىكويند كه او مستغنى است از ديكر صفات ، مانند ، حيوة و علم و قدرت و ارادت و غيره . و همجنين بذان قايلاند كه معلول بايذ كه تابع علّت باشذ در وجود . و وجودى كه ممكنات را هست ، ازوست . و فيض او بعضى بواسطه و بعضى بىواسطه . و لا شك همه بذو منتهى و ازو فايض كشته باشذ . و هم ايشان قايلاند بذانجه بعضى از ممكنات را صفت ايجاب بالذّات ثابت است و اين امرى ممكن است . و آن را علّتى بايذ ، و در سلسلهء علل بواجب الوجود منتهى شوذ . و هرآينه بتبعيّت صفت ايجاب بالذّات باشذ كه او را ثابت است ، جه هم در قواعد ايشانست كه هر جه معطى صفتى باشذ ، بايذ كه شبه و مناسب آن صفت او را در ذات خوذ ثابت باشد . جه اكر او را با آن صفت مناسبتى و مشابهتى « 1 » نباشذ ، صدور آن صفت ازو ، دون غيرها ترجيح بلا مرجّح باشذ ، و آن ضرورى البطلانست .
و جنانج در سابق ياذ كرده شذ ، ايشان بذان قايل كه ايجاب بالذّات از لوازم ذات اوست .
و بذين تقرير بايستى كه همه ممكنات را صفت ايجاب بالذّات ثابت بوذى و قدرت و اختيار در ممكنات وجود نداشتى . لكن جنين نيست جه بعضى از ممكنات قدرت و اختيار دارند ، مثل نوع انسان بمذهب ايشان و مثل افلاك كه حركت آن بنزد ايشان ارادى است .
و نيز در طرف قدرت كوئيم كه : قدرت صفتى است ممكن ، و هرآينه منتهى شوذ بواجب الوجود . بس بايذ كه واجب الوجود را اين صفت ثابت باشذ . و اكر قايلى كويذ كه :
بسيار از صفات هست كه بذات بارى تعالى قائم نمىتوانذ بوذن ، مثل حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و ديكر صفات اجسام . بس اين قاعدهء مذكور صحيح نمايذ .
جواب كوئيم : كه اين اعتراض مقوّى سخن ماست ، و مصحّح آن قاعدهء مذكور . جه ما كفتيم كه : او قدرت و اختيار دارذ . و هر جيز را كه نمىخواهذ نمىبخشذ . و اكر نه قادر
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل ، احيانا مشابهت .