تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
جون علقمى عاقل بوذ ، نخواست كه كويذ : آرى يا نه ! بر آن وجه عرض داشت كه : باذشاه مصلحت ، كه مىرسذ ؟ ! هيج ديكر نكفت . بادشاه جهان هلاكو را معلوم شذ كه غرض او آنست كه اكر مصلحت خوذ مىطلبذ ، ببايذ كفت . و اكر مصلحت خليفه ، نبايد كشت . او بسنديذه داشت و عقل او را معتقدتر شذ و فرموذ كه جواب خوذ يافتم . حاجت بتقريرى ديكر نيست . و جون خليفه را كار بساخت ، بغداذ بعلقمى داذ . فى الجمله بهترين وجهى در جواب اين سؤال آنست كه بموجبى كه ، ياذ كرده شد ، جواب آن بطريق تأويل كويند . و اين امثله و نظاير را مثال ساخته . كوئيم اين سخن راست است من وجه ، و دروغ است من وجه . بهر وجه ديكر كه خواهند كه بكويند مانند آن اعذار و دلايل و نظاير نتوان يافت ، و واهىتر باشذ . و جيزى را كه بنياذى و حقيقتى نباشذ ، زيادت ازين تأويل نتوان نهاذ ، و اكر ديكرى قوىتر و بهتر و واضح‌تر ازين تأويل و دليل دارذ ، بكويذ . جه اين ضعيف زياده ازين نمىتوانذ كوشيذ ، و شكسته را بهتر ازين درست نمىتوانذ كرد . و دروغ را تصحيح كردن بيشتر ازين دست نداذ . و اللّه الهادى و السّلم .