مادّهء آن عظيم حادّه باشذ ، هيج طلائى مبرّد كنند ، جه مادّهء آن را با دماغ ردّ كنذ و مهلك باشذ . جون كشنيز تر يافتهاند كه درو دو فعل و خاصّيّت و متضادّ هست ، كه در يك حالت هم تبريد كنذ و هم تسخين . آن را اختيار كرده ببرماشرا طلا كنند تا هم تبريد ما كنذ و هم مادّهء كه منصب كشته تحليل آن كنذ . و كل سرخ جون به گلشكر ساخته خورند ، هم تبريد و هم تسخين ، ازو صادر كردذ ، و كلاب كه جزو لطيف ، اوست مبرّد است . و ريوند صينى كه اصحاب حميات ، عتبقه و سدد را دهند و مجرّب و واقع است ، جهت آنست كه بجزو بارد تبريد كنذ و بجزو حارّ تسخين .
و بعضى اطبّا جون بتجربه درو دو فعل متضادّ يافتهاند و ازين سرّ غافلند كه در بعضى ادويه تركيبى ثانى مىباشذ ، اختلاف كردهاند . بعضى كفتهاند ريوند كرم است .
و بعضى كفتهاند سرد . و بعضى كفتهاند معتدل . و آن اختلاف جهت آنست كه برين سرّ و خاصّيّت مذكور واقف نكشتهاند . و آنجه كفتيم كه بحسب امور نسبى و اضافى مختلف نمايذ مانند آنكه شخصى باشذ كه وجود او به نسبت [ 65 ] با شخصى يا با قومى ، خير و نافع بوذ ، و به نسبت با غير موذى و مضرّ باشذ . و آنجه كفتهاند : « مصائب قوم عند قوم فوايد » اين معنى است . و همجنين بسيار قضايا باشذ كه به نسبت با شخصى مصلحت باشذ و به نسبت با ديكرى همان قضيّه مفسدت . و اين معنى همواره مشاهده مىروذ .
و درين حالت حكايتى با خاطر آمذ كه كفتن آن مناسب ديذ . و آن آنست كه جون باذشاه جهان هلاكوخان بغداد را مسخّر كرد ، خليفه وزير خوذ علقمى را برسالت بيش هلاكوخان فرستاذ . و علقمى جهت آنكه بيشتر خليفه را نصيحت كرده بوذ كه صلح مىبايذ كردن و مطيع هلاكوخان شذن . و سخن او نشنيذه و ازو زنجيده ، او را متّهم كردانيذه تا كار او بخلل انجاميذه ، و خلايق بسيار كشته شذه ، و از خليفه ناراضى و متغيّر بوذ . و باذشاه جهان هلاكوخان از آن حال با خبر . و جون مرتبهء خلفا عظيم بود و قرنها بسيار بوذ تا خلافت كرده ، و جهت اعتقاد هيج كس قصد ايشان نكرده ، كشتن ايشان بنزد مردم مستبعد مىنموذ . بسيار بسمع باذشاه جهان هلاكو رسيذه بوذ كه ايشان را نشايذ كشتن . جون وزير علقمى به حضرت هلاكو رسيذ ، ازو سؤال كرد كه :
مصلحت باشذ كه خليفه را بكشم يا نه ؟
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٢٤