طافح باشند كه عقل اختيارى نمانده باشذ . و هر جند شراب را امّ الخبايث فرموذهاند مع هذا اكر كسى يك سال شراب خورذ ، به شرط آنكه عربذه نكنذ ، و در آن مولع و بذان مستغرق كردذ ، آن قدر فتنه و فساد باديذ نيايذ ، و فساد آن بديكران جندان عايد نكردذ ، كه از عالمى شرّير كه دعوى عقل نيز كنذ ، يك روز تفكّر كرده بفتنه انگيختن مشغول كردذ . جه آنجه از حسن صبّاح و از حيل و مكر و تدبير او باديذ آمذه و اثر آن بر روى [ 62 ] روزكار مانده ، از صذ هزار استربنده و شتربان و سكبان كه هميشه مست باشند باديذ بيايذ . و از آن جهت فرموذه كه : « الموذى طبعا يقبل شرعا قياسا على العقرب و الأفعى » . و حديث نبوى كه : « من سنّ سنة سيّئة فعليّة وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيمة » . جه تدارك مشكل باشذ ، و خلل آن بسيار ، و خلل جنين قضايا بموجبى كه ياذ كرده شذ ، آن را زيادت اثرى نبوذ و بديكران كمتر عايد كردذ . و اكر نيز آن را اثرى باشذ و بديكران عايد كردذ ، جون شنيع شوذ جنان كسان را بكيرند و جوبى جند بزنند ، بموجبى كه معهود و مشاهد و مجرّبست ، اصلاح بذيرذ .
و امثال اين اشتغالات كه كفتيم كه شرّ آن غالب بوذ و اكثر شرّ آن عايد با نفس شخص باشذ ، نه با غير . و شايذ كه بواسطهء استغراق آن ، از شرّ نفس خوذ ايمن كردذ ، بسيار است ، حاليا درين دو قضيّه بازنموذ و شرح احوال آن داذ .
امّا اشتغال بامورى كه خير آن راجح بوذ و آن نيز قابل اشدّ و اضعف توانذ بود و مراتب بسيار ، و اكر حق تعالى كسى را توفيق دهذ تا سعى نمايذ ، يا آنجه خير در ان بيشتر بوذ ، بذان مشغول بوذ . آن
« نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
« 1 » توانذ بوذ ، تا هم از آن اعمال او را اجرى و ثوابى و فايدهء حاصل شوذ ، و هم آنكه فكر او بذان مستغرق باشذ . شيطان در نفس او راهزنى نتوانذ كرد .
و بموجبى كه ياذ كرده شذ و بدين تقرير بر حكم احوال
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 2 » محقّق كشته باشذ . جه هر تفسير اين آيت بعضى مفسران كفتهاند و لطايف كه در آن باب اين ضعيف را در خاطر آمذه . بجند جاى در مصنّفات خوذ كفته ، خصوصا در رسالهء « جبر و قدر » كه در
هامش
( 1 ) - النور ( 24 ) : 35
( 2 ) - النساء ( 4 ) : 79