تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ديكر :
قدر كل و مل باذه‌برستان دانند * نه تنك دلان و تنك دستان دانند
تو باذه نخورده جه دانى قدرش * سرّيست درين ميان كه مستان دانند
اين سرّ اشارتست بذان بىخبرى ، كه جون بىخبر باشند ، هم از غم و اندوه و شاذى و سوداء اين دنيا ، و هم از سوذ و زيان آن فارغ باشند ، و از مكرها و حيل كه بندارند كه آن عقل است بازرسته و بموجبى كه سنائى مىكويذ :
وارهان وارهان كه وارستست * خر وحشى ز نشتر بيطار
و آن نه عقل باشذ كه جيزى كنند كه در دنيا و عقبى او را از آن مضرّتى بوذ ، و ديكر عقلها كه بندارند كه آن عقل است ، هم نام عقل باشذ ، مانند آنكه همه علوم را ، علم كويند . لكن بعضى نافع بوذ و بعضى غير نافع . عقل ، بعضى نافع بوذ و بعضى غير نافع . و عقل غير نافع شخص را مضرّتر بوذ از علم غير نافع جه خلل آن از قدر باشذ كه كويند ، شعر :
علم كز تو ترا بنستانذ * جهل از آن علم به بوذ صذ بار
لكن اكر كسى بندارذ كه بعقل كارى ميكنذ تا او را در آن فايده بوذ ، و آن بشيوهء مكر و خديعت و تدبير ناصواب بوذ ، و راست نيايذ ، انديشهء كج او و بال سر او كردذ ، شعر :
همه دانش من و بال من آمذ * جو روباه را موى و طاوس را بر
خصوصا كه مانند جنين فكرى و فعلى ، از كسانى در وجود آيذ كه ايشان منسوب باشند بعقل ، كه به حكم : « المخلصون على خطر عظيم » . ازيشان آن نابسنديذه‌تر بوذ ، و ايشان را بذان واسطه زوذتر هلاك كنند . جه شايذ كه بواسطهء بىاعتبارى و بىعقلى بل به حكم :
« لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ »
« 1 » از حساب كوران نهند و بذيشان و افعال و افكار ايشان التفات نكنند و خلاص يابند ، و جون بواسطهء مسمّى از امثال اين حكايات و از عقل نيز بىخبر باشند ، شايذ كه ازو و از عقل غير نافع او بتر از آنجه بدان مشغول بوذ ، فتنها و شرور ديكر واقع شوذ ، و از ان ايمن نماند . و آنجه بنزد عموم مقرّرست كه مستان را در حكم :
« لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ »
آورده ، بر قول و فعل ايشان حكم نكنند و اعتبار ننهند و ايشان را معذور دارند ، خصوصا كه مست
هامش
( 1 ) - النور ( 24 ) : 61
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 118 | رشيد الدين فضل الله همدانى