شوند ، بارى بكارى كه شرّ آن تنها بنفس او عايد كردذ و نه آنكه شرّ آن بديكران سرايت كنذ ، مشغول كردذ . مانند آنكه بعضى مردم نردبازند ، و بذان مشغول و در آن مستغرق باشند . حاليا در آن حالت او از شرّانكيزى و ديكران از فتنهء او ايمن باشند و نزد صالحان به عكس آن باشذ ، مانند آنجه سنائى كفته ، شعر :
علم كز تو ترا بنستانذ * جهل از ان علم به بوذ صذ بار
و جون نرد باختن حرام است ، و در آن فايدهء ديكر نه ، الّا خلّل . امّا خلّل آن عايد بوذ به او كه بر كارى حرام اقدام نموذه باشذ . امّا به شرط آنكه بوقت باختن با حريف جنك و سفاهت نكنذ . و جون حريف از جنك و چنگ او ايمن باشذ ، خلل آن عايد باشذ با او نه با غير . لكن در حالت آن سفاهت او را ضمنا فايده بوذ كه شرّ و فتنهء او خفته باشذ و او از آن و غيرى ازو ايمن بوذه باشذ . و همجنين كسانى كه شراب خورند به شرط آنكه عربذه نكنند ، خصوصا كسانى كه نظر بر آن داشته باشند كه بواسطهء آن اشغال و بىخبرى از شرور نفس خوذ ايمن بوذ ، و همجنين از شرّ شياطين جنّى و انسى ، و در بىخبرى روزى بشبى برذ .
جنانجه شعرا در احوال مستان و مستان در احوال خوذ كفتهاند :
الابيات
برخيزم و قصد باذهء ناب كنم * رخسارهء خوذ برنك عنّاب كنم
وين عقل ستيزه روى را مشتى مى * بر روى جنان زنم كه در خواب كنم
ديكر :
هر كه كى مرا بتى خوذى راى افتذ * حالى دل من ببربط و ناى افتذ
برخيز و بيار ساقيا باذهء ناب * تا سركش عقل زوذ در باى افتذ
[ 61 ] ديكر :