تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
ديشب مى ناب از لب نوشم داذى * قوت خرذ از لعل خموشم داذى
دوشم ز برت مست بدوش آوردند * امشب بده آن باذه كه دوشم داذى
ديكر :
ساقى ، كه جو حلواء نباتست ، كجاست ! ؟ * ساغر ، كه بذو ز غم نجاتست ، كجاست ؟
آن آتش عقل‌سوز يعنى باذه * كش خاك به از آب حياتست ، كجاست ! ؟
ديكر :
زهرست غم جهان و مى ترياكم * ترياك خورم ز زهر نايذ باكم
ديكر :
وقتست كه جان در سر جانانه كنيم * بيمان همه با ساغر و بيمانه كنيم
يك جند ز بند نيك و بذ بازرهيم * هشيار شويم و عيش مستانه كنيم
ديكر :
اى ساقيم آتشى كه غم سوزذ كو ! ؟ * و ان آب كه شاذمانى اندوزذ كو ! ؟
يعنى مى خون رنك كه در سينهء تنك * شمع دل و جان ما برافروزذ كو ! ؟
ديكر :
دلبر كه بحسن او نبوذست و نه هست * آمذ بر من دوش نه هشيار و نه مست
من بىخبر از باذه و او مست ز حسن * او آمذه در عتاب و من رفته ز دست
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 117 | رشيد الدين فضل الله همدانى