تا بزحمتهاء ديكرباره آن را بتوفيق از جنك شياطين بيرون آورده . و اين معنى اكر قضيّه بوذى كه بنادر اتّفاق افتاذى ، تدارك آن آسان بوذى و نيست ، جه بيك طرفة العين وقوع آن نفوس كاملان را متوقّع است ، فكيف نفوس ناقصان را . و از آن جهت است كه حقّ تعالى جهت رحمت و كرامت آيات معوّذتين را ارشاد و هدايت فرموذ و كاملان و ناقصان دم بدم ميخوانند و از شرّ شيطان ايمن باشند ، و اين قاعدهء است مطّرد كه هر كه از شرّ شيطان ايمن باشذ ، از شرّ نفس خوذ نيز ايمن بوذه باشذ . در هر كذام ازين دو صورت كه كويند اين غرض معلوم شوذ و اين آيات جهت آن بنفس خوذ حوالت نكرده و بديكرها حوالت كرده ، كه نفس بمثابت قايل و شكل است ، كه جون جيزى در آن اثر كنذ ، متأثّر شوذ خواه خير و خواه شرّ و جندانكه ضعيفتر و شرّ و شرّيران در آن اثر زوذتر و على البدل . و جندانكه نفس قوىتر و شريفتر ، خير ، و خير آن را در آن اثر زوذتر و آسانتر بوذ . و جون كاملان كه قوى و شريف نفس باشند ، بذين آيات مذكوره خواندن محتاج باشند ، مانند جون ما كسان را همواره به خواندن و تلاوت آن باضعاف اضعاف آن احتياج افتذ . و سنائى جهت كاملان درين معنى كفته ، شعر :
جو علم آموختى از حرص آنكه ترس كاندر شب * جو دزدى با جراغ آيذ كزيذهتر برذ كالا
و مصدّق اين نصّ : « المخلصون على خطر عظيم » و جون ما كسان را همواره ، يا دزد در خانه است يا در برابر نشسته و فرصت ميطلبد ، بر حذر بوذن ، و مانند طبل عسس زذن ، و بذان مشغول بوذن واجب باشذ . و آن مشغولى مختلف و متنوّع و قابل اشدّ و اضعف باشذ . جه مشغولى بقسمت عقل بر بنج قسم توانذ بوذ .
يا آنكه مشغولى باشذ كه خير محض بوذ . يا شرّ محض .
و اين هر دو قسم بنزد حكما متنوّع است .
يا مشغولى باشذ كه خير آن غالب بوذ ، يا شرّ آن غالب .
و هر يك ازين قسم قابل اشدّ و اضعف و مراتب بسيار داشته باشذ ، يا هر دو متساوى بوذ .
اكنون جهت بايذ كردن تا بمشغولى كه شرّ آن غالب بوذ ، مشغول نكردند ، تا هم از شرّ شياطين و نفس خوذ ايمن بوذه باشند ، و هم در آن شغل كه بذان مشغول شذه فايده يافته ، و اكر البتّه توفيق نداشته باشند و نتوانند كردن كه بكارى كه خير آن غالب بوذ ، مشغول