تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و مثل مشهور است كه روباه با سك ، هزار و يك حيله دانذ . برسيذند كه آن كدام است ؟ جواب داذ كه : نه او مرا بينذ و نه من او را ! و بيماران را بهترين احتمائى آن باشذ كه جيزهاء مضرّ نبينند تا نخورند . و الّا جون حاضر باشذ با نفس خوذ مقاومت نتوانند كرد و از غايت حرص جان خوذ را فراموش كنند و بخورند و ايشان را مضرّ باشذ . و سنائى در عذر اين معنى كفته كه :
بحرص ار شربتى خوردم مكير از من كى منزل در * بيابان بوذ و تابستان و آب سرد و استسقا
اكر در بيابان ، با وجود استسقاء آب نبوذى بىاختيار نخوردى و عين علاج او آن بوذى و حديث نبوى كه . . . . . . . . . . . . . . . . . . « 1 » . همجنين نفس حريص شرّير خوذ را علاج بذان كرده و دانسته‌ام كه خوذ را بعمارت و درخت نشاندن و كتابت جنان مشغول كردانم ، كه جيزى ديكر با ياذ من نيايذ ، تا ايمن باشم از شرّ خوذ . و اين معنى ورد خود ساخته كه : « اللّهمّ الهمنى رشدى اعذنى من شرّ نفسى » . جه به موجبى كه ياذ كرده شذ ، هر جند كه كتابت متواتر امرى مشكل مملّ باشذ ، اكثر اوقات خوذ را بكتابت تاريخ و رسالات نوشتن مشغول داشته و مىدارم . و آنجه خوذ را بمسوّدات تازى و مغولى نوشتن مشغول كردانيذه . و بذان مستأنس شذه ، همان معنى مذكور در خاطر بوذه باشذ و بذان توفيق شكر حقّ كزارده . جه از افعال و خديعت و شرّ نفس خوذ ايمن نبوذه و نيستم و همواره تجربه رفته كه اكر لحظهء مطلق العنان شذه و از بند مشغولى مذكور خلاص يافته و دعوى خلوت كرده ، در حال نفس سر از كريبان مفسدت بيرون كرده ، و با شياطين و شياطين با او معا معا كنفس واحدة شذه و بموجبى كه حقّ تعالى فرموذه كه :
« وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ [ 60 ] إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ »
« 2 » ، اسرار در ميان نهاذه و متّفق كشته ، و دعوى اتّحاد و يكانكى كرده و اين بيت جهت احوال يكديگر بخوذ بربسته و كفته ، شعر :
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها فتشاكل الأمر
فكأنّما خمر و لا قدح * و كانّما قدح و لا خمر
هامش
( 1 ) - در اصل جاى حديث خالى است . ( 2 ) - البقرة ( 2 ) : 14