[ اعتذار ]
و مينمايذ كه اين ضعيف را مدّتى كذشت تا در احوال خوذ همواره از خلق تشويرى و خجالتى مىبوذ ، و هر جند به حضرت بىنياز و بنزد مردم مقرّ و معترفام كه بسيار معايب و كناهان دارم و از آن خجل و شرمسار . لكن درين قضيّه ، كه ياذ خواهيم كرد ، به حكم آنكه كفتهاند : « لعلّ له عذرا و انت تلوم » خوذ را هم معذور دانستم و اتّفاق نيفتاذ كه بتقرير آن مشغول شوم و آن آنست كه اين ضعيف بعمارات مسقّف و باغ و درختان مشغول بوذ و هست ، و در آن باب مبالغه تمام و خوض عظيم مينمايذ و قطعا از آنجه بيش ازين كردهام با كم نكرده بلك در آن باب زيادت مىكوشم ، و هر جند جاهى و منصبى ، كه بتوفيق ايزدى حاصل است ، و نيز شايذ كه بعضى را عين الرّضا در حقّ من [ 59 ] باشذ ، بذان سبب برابر من عيب نتوانند كفتن ، لكن تعجّب دارند كه اين شخص با وجود حصول جاه و املاك و كبر سنّ جه انديشه دارذ كه در تحصيل آن خصوصا جيزها « 1 » كه فايدهء آن بعمرهاى دراز كه جوانان را ميسّر كردذ ، و جرا بذان مشغول شذه ؟ و جرا غافل و حريص است ؟ و يقين اين معانى كفته ، و در عقب كويند ، و كفته و انديشند . و جون در مقابلهء من نكفته و نمىكويند ، بجواب آن جكونه مشغول توان شذ ؟ و اكر نيز مشغول شويم با كذام يك عذر آن توان كفتن ؟
جون درين وقت اتّفاق افتاذ كه ازين ضعيف اين سؤال كردند و جواب آن كفتن ضرورى شذ . و بموجبى كه ياذ كرده شذ ، بتوفيق ايزدى آن جواب كفته آمذ . و اين جواب مذكور ، جوابى عامّ است . جه هم عذر ديكران و هم عذر اين ضعيف در آن مدرجست .
و يقين كه اين مسأله ، جماعت بزركان مطالعه كنند و با يكديگر باز كويند . و حقّ مطّلع است كه در عنفوان جوانى نيز كه اين عمارات مىكردم و انواع درختها
هامش
( 1 ) - در اصل : « جيزها جيزها » است .