در احوال ضمير و انديشهء عقلا كفتهاند كه :
فارغ ز هر كدورت همچون ضمير عاقل
مناسب اين تقرير است .
و حكما كفتهاند كه حكيم كسى باشذ كه بلذّتى از لذّات دنيا شاذمان و فريفته نكردذ و بمصيبتى از مصائب عالم غمكين و اندوهگين و مأيوس نشوذ ، كما قال تعالى :
« لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ »
« 1 » . و جون نوع انسان ذوى العقولاند ، بايذ كه اين معانى كه تقرير رفت ، در مجموع انسان موجود و در طبيعت انسان مركوز بوذ و لكن بموجبى كه تقرير رفت در اشراف و كاملان قوىتر و عظيمتر توانذ بوذ و بحسب مراتب و كمال هر يك از ايشان بمرگ ديكران و خوذ نيز كه بوذنى و حقّ است ، التفات ننمايند و بذان غم بيهوذه نخورند و به حكم :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
« 2 » و
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 3 » دانند كه مرك را جاره نيست و همه رفتنى و كذاشتنىاند .
و مثلى مشهورست كه كفتهاند : « المصيبة اذا عمّت طابت » .
جون در همه اين معنى واقع باشذ و هر جند انديشهء مردن و يا خاطر مقرّر كردن دشوارست ، لكن جار و ناجار جون دانذ كه در غم و اندوه آن بسر بردن فايده نيست ، ترك آن كيرذ و بتدبيرى ديكر كه او را از آن فايدهء ابدى حاصل توانذ بوذ ، مشغول كردذ و همّت عاليه به آن مصروف نكرذانذ كه بمقتضى : الدنيا مزرعة الآخرة » توشهء راه آخرت و ذخيرهء عقبى حاصل كنذ . و جنانجه شاعر كفته كه :
مياساى از آموختن يك زمان
از تحصيل آن نياسايذ ، و از آن خالى و غافل نكردذ ، و به حكم : « اعملوا فكلّ ميسّر لما خلق له » هر يك بكارى كه براى آن آفريذه شذه ، مشغول شوند . و اين حكم مطلق كه فرموذه كه : « اعملوا » ، جهت آنست تا هيج تردّد نبرند و دانند كه كارى مىبايذ كردن و بىكار نبوذن ، جه هر كار كه شخص كنذ ، او را بدان ميل و هوس باشذ ، نه از بطالت و عطلت باشذ . جنانكه امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه فرموذه
هامش
( 1 ) - الحديد ( 57 ) : 23
( 2 ) - آل عمران ( 3 ) : 185
( 3 ) - القصص ( 28 ) : 88