باشذ . جه اكر مردم بكلّى از عمر مأيوس كردند ، جون اندوه بريشان غالب كردذ و ايشان را فراموش نكنند و همواره منتظر مرك باشند ، و بامور دنيا و ما فيها التفات ننمايند ، و بكلّى دست از كارها بازدارند ، و نظام دنيا نتوانذ بوذ ، و احوال آن جارى نكردذ . و هر جند اين تقرير و معنى نيكو است و واقع ، لكن اين ضعيف بموجبى كه وعده داذ ، حقيقتى ديكر عميقتر ازين روى نموذ كه جون عقلا بشنوند و بر آن واقف شوند بسنديذه و مطابق و موافق واقع شمرند ، و بنزد ايشان معلوم و محقّق كردذ كه اين معنى مذكور كه حكما كفتهاند بتبعيّت آن تقرير كه خواهيم كردن بالغرض حاصل ميكردذ .
و آن آنست كه كوئيم كه اين قضيّهء مذكور كه آن را مردم غفلت مىشمرند و بندارند كه آن حرص است بامور دنيا ، آن نه غفلتست ، بلك آن عين انتباه و بيذارى ، و نه حرص است بامور دنيا ، بلك ميل و هوس و سعى و عشق طبيعى است به تحصيل توشهء [ 56 ] راه و ذخيره عقبى و آن از جمله مكرمتهاء عظمى است كه حقّ تعالى در حقّ انسان بمقتضى :
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
« 1 » فرموذه ، و تقرير آن بر آن وجه است كه مرك و اعتبار از آن و انتباه بذان عامّتر و ظاهرتر از آنست كه كسى آن را غلط كنذ يا از آن غافل توانذ بوذن يا بر انكار اصرار توانذ نموذ . و آنجه مردم بذان التفات نكنند و بامور دنيا مشغول باشند ، از قوّت نفس و اطمينان بايذ شمردن كه آن را جهت كرامت و عزّت و شرف انسان ارزانى داشته ، و در جبلّت و طبيعت انسان مركوز كردانيذه تا صفت :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
« 2 » بريشان صادق توانذ بوذ .
و جون اين صفت از جمله صفات بسنديذه و كمال انسانست ، در اشراف و كاملان اين معنى زيادتتر توانذ بود و مصدّق اين تقرير قوله تعالى :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
« 3 » . اكر نفوس ايشان را خصوصا كاملان را آن مقدار مصابرت نبوذى كه بر ما فات غم بيهوده نخورند ، و جزع بىفايده نكنند بلقب و خلعت « نفس مطمئنّه » مشرّف نكشتى و در ان شك نيست كه هر كه عاقل باشد مصابرت بر ما فات بيشتر كنذ و خاطر بذان سبب بريشان و اندوهگين نكند و آنجه
هامش
( 1 ) - الاسراء ( 17 ) : 70
( 2 ) - التين ( 95 ) : 4
( 3 ) - الفجر ( 89 ) : 27 - 30