باشذ ، آن را اسباب ديكر هست كه شرح آن و شرح و بيان كلّى اين قضيّه و بحثى كه بذان متعلّق است بطريق معقول و منقول بشرح و بسط در رساله خير و شرّ كه در كتاب :
« مفتاح التفاسير » از مصنّفات اين ضعيف است از آنجا مطالعه بايذ كرد ، تا اين معنى و ديكر فوايد و اشكالات كه بذين بحث متعلّق است از آنجا معلوم كنند . و نيز حاليا بر سبيل اجمال توان كفتن كه آن امريست نادر و بر نوادر حكم نكنند .
ديكر : آنكه عقلا و علما ازين قدر و سياق سخن و احوال رنج و دواء آن ، و حكم بر آن فرموذه ، بدانند كه صادرات او تعالى و تقدّس نامتناهى است و هر جه ضدّ و نقيض آن باشذ ، هم نامتناهى توانذ بوذ . و از آن استدلال كنند بر كيفيّت و احوال آن و تفحّص و تجسّس كنند كه آن حكم بر جه وجه توانذ بوذ ، تا از آن با بعضى سررشته حقيقت كيفيّت صادرات او افتند .
و تقرير آن بر اين وجه است كه جون حكم مطلق فرموذه كه : « ما انزل اللّه داء الّا و انزل معه دواء » . لا شكّ عقلا در آن معنى فكر كنند و كويند كه اكر جنين بوذى ، بايستى كه رنجور بيك دارو نيك شذى و بواسطهء مرض نمردى . خصوصا كه از قديم باز تا اكنون اطبّاء حاذق تجربه كرده و هم امراض [ 49 ] و هم دارو شناخته و بدانسته و از انديشه و فكر و تتبّع حقايق آن عقلا با سررشتهء آن افتند . و بذان واسطه آنجه نبى عليه الصّلاة و السّلم خبر بازداده معلوم كنند ، و حقايق كيفيّت صادرات هم بران قياس معلوم كنند . جه مقيس عليه يك صورت كه مناسب بوذ كفاف باشذ .
و تقرير آن بر آن وجه است كه كوئيم : امراض جند نوع معدود معيّن است ، جنانجه در كتب طبّ آورده . و هر نوعى از آن قابل رشد و اضعف و كيفيّات آن عظيم مختلف و بسيار توانذ بوذ . جنانجه هيج دو از آن من كلّ الوجوه با همديگر ماننده نبوذ . مثلا مانند آنكه انسان يك نوع است از حيوان ، لكن هيج دو ازيشان من كلّ الوجوه به همديكر ماننده نتوانذ بوذ . و هر يك را شكلى و طبيعتى و خاصّيّتى دون غير باشذ . همجنين هر رنجى از رنجهاء معيّن مشهور . مثلا مانند تب مطبقه كه آن يك رنج است ، لكن اكر صذ هزار آدمى را تب مطبقه حادث شوذ ، دو از آن من كلّ الوجوه بهم ماننده نبوذ ، جه برهان قائم است كه دو ممكن من كلّ الوجوه بهم ماننده نتوانذ بوذ و بموجبى كه نبى عليه الصّلاة و السّلم خبر بازداذه : اكر دوا نبوذى ، علاج آن بجه كردندى ؟ و حقيقت اين معنى جنان تصوّر بايذ كرد كه بيشتر نيز تقرير كرده شذ كه هيج جيز بىضدّ و نقيض نيست ،
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٩٠