از آن توفيق بخشد تا كمالات حاصل كنذ ، هر يك را به قدر استعداد او ، و نيز رحمتى عظيم ، آنكه مطلقا آدمى را صحيح آفريذه نه مريض بر وجهى كه مقتضى طبيعت باشذ كه عين صحّت آنست . و قهر هر جند از جمله صفات اوست . و البتّه بايذ كه بظهور بيوندذ و الّا مفقود مانذ . فايده كه در آن متصوّر است بايذ كه بظهور رسذ ، لكن آن بمثابت نمك است در ديك كه آن به نسبت با ديكر آلات ديك ، عظيم اندك باشذ . لكن دربايست باشذ . جه بىآن طعم ديك خوش نباشذ . و اكر زيادت كنند شور شوذ و نشايذ خوردن . و شبه آن صفت آنست كه در باذشاهان كه سايهء خذااند ، محسوس و معيّن است كه باذشاهى بىقهر و سياست ميسّر نشوذ ، لكن لطف و كرم و انعامات زيادت از قهر بايذ جنانج در حق هزار كس انعام كنند و يكى را سياست كنند و در ميانه آن نيز عفو بايد كرد ، جه اكر بهيج وجه عفو نباشذ ، هيج كس را اعتماد نمانذ . و كسانى كه اندك جريمهء ازيشان در وجود آيذ ، متوهّم شوند و از آن خللها باديذ آيذ . لا جرم بايذ كه مجرمان را جاى اميذ باشذ . و اكر در بعضى ازيشان صفت قهر زيادت بوذ ، آن بظلم مبدّل كردذ . و بادشاهى و ملك او بخلل آيذ و كارى دست ندهذ .
و همجنين معلّم كه كوذكان را علم و صنعت آموزد ، بىتأديب ميسّر نكردذ ، جه مثلى است كه كفتهاند كه : « الادب لا يضرّ » . و بعضى را تأديب زيادت و بعضى را كمتر بايذ . لكن احيانا بايد ، نه آنكه اكثر اوقات در تأديب بسربرند و زمان آموختن نمانذ .
همجنين رنج تأديبى است كه بهر وقت مردم بدان متنبّه شوند و دانند كه مكافات بعضى جرائم ايشانست كه خوذ كردهاند . جنانج هر كس كه رنجور شوذ ، طبيب اسباب رنجورى او برسذ ، و او تقرير كند كه فلان جيز خوردم و فلان حركت كردم كه مرا زيان داشت . و بنادر باشذ كه سبب آن ندانذ و كويذ : هيج سببى فهم نمىكنم ، و آن نه از آن باشذ كه سبب آن اسرافى و تخليطى نبوذه باشذ ، لكن او فهم نكرده و هر جند تخليط و سوء التدبير محض كرده باشذ ، و جرم او بوذه لكن بموجبى كه رسول عليه الصلاة و السّلم خبر بازداذه و فرموذه كه : « ما انزل اللّه داء الّا و انزل معه دواء » .
آنجه بسبيل تأديب و قهر از حقّ تعالى منزل شده باشد ، بر اين وجه كه تقرير رفت ، نه بر آن وجه كه تصوّر كنند كه بىآن همه اسباب رنج از حقّ منزل كردد .
در مقدّمه كفته شد كه حقّ تعالى مطلقا انسان را صحيح آفريذه و اكثر اوقات صحيح است . و بنادر رنجور شوذ ، بموجب تقريرى كه بيان كرده شذ و آنجه شخص بنادر معلول
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٨٩