جه مقرّرست كه هر كارى كه حاكمى بدست خوذ بكند ، مخصوصتر باشذ بعقل او از آنجه بنده را بفرمايذ تا بكند ، و مع هذا آنجه خود كنذ ، و آنجه فرموذه باشذ هر دو منسوب باشذ بذانجه او كرده است . و حاكم منكر نتوانذ شذن كه او فرموذه و نكرده و آن بنده نيز بايذ كه قابل باشذ بذانج حاكم او را فرموذه و به حكم او كرده ، جه اكر بخوذ منسوب كنذ كناهى عظيم بوذ ، خصوصا جيزى كه بنزد مردم مستحسن بخوذ نسبت كنذ و جيزى كه غير مستحسن نمايذ ، خوذ را از آن دور كيرد و به حاكم نسبت كنذ ، فكيف آن جيز او كرده باشذ ، و هر جه بينند و دانند كه حاكمى كارى ببنده فرمايذ و او بذان موجب بيش كيرذ و او را معذور دارند و بذ آن بذو عايد نكردانند و ازو بازخواسته نكنند . لكن آنجه حاكم معيّن بندهء را كفته باشذ كه البتّه نكنذ . و هر جند آن كار و بنده نيز و هر جه بذان منسوب بوذ ، بذان حاكم منسوب بوذ ، و همه از آن او باشذ . لكن جون بنده را فرموذه باشذ كه نكند و بنده خلاف آن امر كرده ، بدان اقدام نمايذ و بكنذ بهانه بر حاكم نتوانذ نهاذن كه تو فرموذى و منكر [ 47 ] نتوانذ شذن كه او نكرده و نيز نتوانذ كفتن كه جون من بندهء توام ، و كار از آن تو ، جهت تو كردم و يا بامر تو كردم ، جه آن عذر نامسموع و بىتوجيه بوذ .
بلك او را بذان كناه البتّه بازخواست بوذ و بحسب مقدار كناه هر يك از ايشان ، ايشان را عقوبت فرمايند . و اكر كناه زياده كرده باشند ، بكشند .
و سياست باذشاهان كه آن عدل محض است عبارت ازين معانى است كه تقرير رفت . و جون باذشاهان سايهء آفريذكار عزّ و علااند ، اين معنى بذيشان مخصوصتر . و همجنانكه سايه ، شبه بدن است ، اين سياست كه بباذشاهان مخصوص است شبه صفات بارى تعالى است ، از آنجه هر كس نرسذ ، لا جرم اسم و لقب خلافت در زمين و سايهء آفريذكار هم در زمين يافته و آنجه در زمين مقيّد فرموذه ، جهت آنست كه باذشاهى باذشاهان و سايه نيز بر زمين مخصوص است .
و همجنين با وجود آنكه حق تعالى در قرآن مجيد بجند موضع فرموذه كه اسراف نكنند جنانجه آيت :
« كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا
ج
إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ »
« 1 » و آيت :
« وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ
ط
وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً »
« 2 » .
و همجنين فرموذه كه :
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
« 3 » . و مجرّبست و محسوس كه
هامش
( 1 ) - الاعراف ( 7 ) : 31
( 2 ) - الاسراء ( 17 ) : 26 - 27
( 3 ) - البقره ( 2 ) : 195