تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
نتوان دوختن ، لا شكّ جامه بايذ . و همجنين ديكر ما يحتاج كه آن عظيم بسيار است . هر كذام كه در خزانه نباشذ بوقت احتياج از آن عاجز مانند . و آن كار و مطلوب مهمل مانذ و نقصان و عجز باشذ . و همجنين [ داروخانه ] كه آن نيز خزانه است ، اكر جهت وجوه بكمترين جيزى احتياج افتد ، مثلا مانند تار عنكبوت كه آن جهت خون بازبستن مفيد است ، طلب دارند و نباشذ . يا رماد العقارب جهت دفع سنك مثانه يا قرص افعى جهت دفع سموم و ازالت برص طلب دارند . و خاك سر جهار راه كه هر كس كمان نبرذ كه از جمله ادويه باشذ ، و آن از جمله اجزا معجون شلشا است كه آن از جمله معاجين بزرك بسيار فايدهء مشهور است ، طلب دارند و در آن داروخانه نباشذ . و همجنين عسل كه تمامت ترياقات و معاجين بذان عجن كنند و حلاوت كوناكون از آن سازند . و نيز جون آن را على الانفراد خورند و لذيذ و نافع بوذ ، جنانجه حق تعالى فرموذه كه :
« فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ »
« 1 » ، لا جرم اكثر مردم بدان محتاج باشند . اكر از داروخانه طلب دارند و نباشذ . اين تمامت مطلوبات مهمل مانذ . و جنان جيزى محتاج اليه به بيش كسى حاصل ميشوذ . و ان مكس انكبين است و بهيج جيز و هيج تدبيرى و حكمتى ديكر آن را حاصل نتوان كردن و آن جز بحكمت ايزدى كه بنحل مخصوص كردانيذه و جهت آن كار نيشى لائق آن آفريذه ، و آن كار بذو حواله كرده و او را وحى داذه تا بذان وحى و ارشاد ، آن عسل بذان شريفى و لذيذى و لطيفى و نافعى حاصل ميكردانذ . جنانجه حقّ تعالى فرموذه كه :
« وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا
ط
يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ »
« 2 » . و سبب آنكه جرا نحل بخطاب وحى مشرّف كشته ، و در باب ديكر احوال و ديكر حكمتها كه بذو منسوبست و در تفسير اين آيت علما و حكماء اسلام تفسيرها نوشته و كشف بعضى دقايق حقايق آن كرده و اين ضعيف در « كتاب آثار و احيا » كه از مصنّفات اين ضعيف است فصلى مطوّل مبسوط در آن باب نوشته ، جون خواهند كه بر بعضى از آن واقف كردند از آنجا مطالعه كنند . و آنجه كفته‌اند :
هامش
( 1 ) - النحل ( 16 ) : 69 ( 2 ) - ايضا : 68 - 69
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 83 | رشيد الدين فضل الله همدانى