تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
كنذ ، بذو فرو آيذ . جه آن نه صفتى است طبيعى مركوز در آدمى ، بلك صفتى است غير طبيعى عارضى . جنانجه دوا كه محسوس است ، مىبينيم كه در صحراها موجودست ، و صذ هزاران هزار من باذ ببرذ و بوسيذه كردذ و باز ديكرباره برويد . همجنين رنج هر جند محسوس نيست وجود آن بر آن وجه متصوّر است و مطلقا اعتراض نرسذ كه جون محسوس نيست ، موجود نباشذ . و آن وجودى است ذهنى نه خارجى ، جه آتش و هوا كه موجوداند هم مرئى نيست ، شايذ كه آن برين وجه باشذ . و اكر نيز تصوّر كنند كه وجودى است ذهنى هم اسم وجود داشته باشذ و منزل كردانيذن آن جنان است كه زنجير جهت ديوانكان وجوب هم جهت ايشان و جهت كسانى كه كناهى كنند ، مرتّب و معيّن نهاذه باشند تا هر كه حركتى بذ كنذ به مقدار جرم او بذان ادب يابذ . و آن ديوانكى و بىادبى را جون واسطه شخص است ، لا جرم ادب كردن واجب داشته‌اند . و آنجه حقّ تعالى جهت آدمى آفريذه صحّت است كه طبيعى اوست و حواس و قوىّ بىآن نتوانذ بوذ ، و علم كتابت و عقل از صفات خاصّ انسانيت كه بذان از ديكر حيوانات ممتاز است و رنج خلاف صحّت است كه شخص را مضرّ است . و ضدّ و نقيض و آن هر دو بطريق « الضدّان لا يجتمعان » بهم جمع نشوند . و سنائى كفته :
جون برون رفت از تو ديو اينك در آمذ جبرئيل * جون برون شد جبرئيل آنك درآمذ اهرمن
و هر جند كفتيم كه ممكنات بىضدّ و نقيض نتوانذ بوذ ، لكن تبعيّت حاصل شذه ، نه آنكه از لوازم آن باشذ ، جه فرقست ميان لازم و تبع جه لازم مانند عرض باشذ و تبعيّت مانند ضدّ و نقيض . ديكر : آنكه بدانند كه جون رنجورى هست و بموجبى كه كفته شذ كه حقّ تعالى بذان نه كه در آن عذاب بمانند ، و دوا با آن بهم فرستاذه و هر جند به حكم :
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
« 1 » همه ممكنات را مصدر اوّل اوست ، لكن درين قضيّه وسائط در ميان مىباشذ ، كه آن رنجها بسبب سوء التدبيرات مردم بيذا ميكردذ ، و آفريذن دوا جهت رحمت عالميان او ابداع كرده و آفريذه تا حقيقت حكم آيت :
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 2 » باظهار رسيذه باشذ .
هامش
( 1 ) - النساء ( 4 ) : 78 ( 2 ) - النساء ( 4 ) : 79