غايى هر يك از آن حركات واقف نبوذندى ، بنزد ايشان عظيم عجب و نامناسب نموذى ، و معذور نداشتندى ، و بنزد ايشان مشكل و نامرتّب و نامعقول بوذى .
و همجنين شفقت طبيب بر بيمار كه بعضى را شربتهاء معطّر دهذ و بعضى را داغ كنذ ، و بعضى را دندان بر كنذ و بعضى را بزل كنذ كه آن شفقت و عين علاج است ، بلك شايذ كه تا يك شخص رنجور را بحسب مزاج و احوال هر روزهء او همان علاج مختلف او كنذ كه ياذ كرده شذ .
و همجنين اكر كسى واقف نبوذى كه فى نفس الامر مشفق و معالج است و هر تصرّف كه در مزاج بيمار كنذ از حكمتى خالى نباشذ ، و سخن او شنيدنى است و كردنى . و آن همه انواع تصرّفات عين علاج تواند بوذ . لا شك بر ان افعال و حركات و معالجات متنوّعه مختلف كه ياذ كرده شذ انكار كردندى و بنزد ايشان مشكل و ناموافق نموذى . و جون از جمله صفات پاك بارى تعالى يكى قدرتست ، لا شك بايذ كه قدرت به همه وجوه تامّ باشذ و در غايت كمال بظهور بيوندذ و قدرت تامّ منحصرست در سه وجه .
وجه اوّل : جيزى كه نبوذه باشذ ابداع كنذ .
وجه دوم : آنجه ابداع كرده بر فنا و هلاك آن قادر بوذ و هلاك و فانى كردانذ ، تا صفت قهر نيز يا آن بهم بظهور بيوسته باشذ .
وجه سوم : آنكه ديكرباره آن را كه هلاك كرده باشذ ، بازبس تواند آورد . و به حكم آيت :
« وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى »
« 1 » بر وجهى كه بهتر و زيادتتر از اوّلين باشذ ، تا هم قدرت زيادت و هم صفت رحمت و كرم و هم صفت فضل با آن بهم بظهور بيوسته باشذ . و آن اضعاف احوال بيشتر كه آن بهشت جاويذ نهند توانذ بوذ . و مصدّق اين تقرير قوله تعالى :
« فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
« 2 » .
و اكر تصوّر كنند كه كسى دويست يا سيصذ بزيستى ، جنان عاجز شذى كه او را حسّ و حركت نماندى و ديكران نيز از دست وى عاجز شذندى و هر كمالى كه حاصل كرده ، باطل كشتى . و جون بر آن وجه نيافريذه ، آن نيز رحمتى و كرمى و شفقتى ديكر است .
و اكر قائلى كويذ كه : جون حق تعالى قادر است بر آنكه جنان آفريذى كه بذين
هامش
( 1 ) - و الضحى ( 93 ) : 4
( 2 ) - البقره ( 2 ) : 28