تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
دروست ، قوّت نفوذ درو عظيم ، جهت آنكه تا قوّت و خواصّ ديكر ادويهء مذكوره را هر وقتى باعماق عروق و اعضا رسانذ ، در آن تركيب كرده ، مانند زيادتى فضل با هر خستهء را ده جندان اجر ميفرمايذ . و جون اين تمامت ادويهء مفرده را با هم تركيب مىروذ از عجن و تركيب آن فائده ديكر حاصل ميشوذ ، بزيادتى از فوائد مفردات آن كه اكر يكى از آن كم باشذ يا در ميزان بعضى از آن زيادت [ 42 ] نقصانى افتذ آن خاصّيّت كه در ترياق فاروق باشذ كه به ميزان راست ساخته باشند ، نبوذ . و آنجه كفته‌اند :
كندرين ملك جو طاوس بكارست مكس
شبهى و نموذارى است ازين معنى و احوال مفردات ترياق و خاصّيّت ترياق و مفردات تمامت افعال و حركات و آنجه از ان مركّب كردذ و همه شبه و مثال مفردات آثار صفات پاك او . و جون او با آن بهم جمع شوذ ، هر مجموعهء از آن ترياقى باشذ كه آن همه محض حكمت و شفا و علاج هر كس و هر جيز باشذ بحسب مزاج هر يك و هر جيز جنانج نه كم بايذ و نه بيش ، شعر :
يكى موى ازين كم نبايذ همى * و كر باشذ افزون نشايذ همى
هر جيز كه هست آنجنان مىبايذ * و آن جيز كه آن جنان نمىبايذ نيست
و جون مقرّر شذ كه خلق را بارادت و محبّت آفريذ ، ارادت متنوّع توانذ بود . مثلا مانند آنكه شخصى بهوس ، اسبى تازى بخرذ و همواره آن را خدمت ميكنذ و جو مىدهذ ، و كاهى در بايكاه كرم جهت دفع سرما ، و كاهى در سايه جهت دفع كرما ، نكاه مىدارذ و آب صافى بوقت مىدهذ و جلّ در بوشانيده بموضعى نرم بازدارذ تا نباذا كه آسيبى بذو رسذ ، و آن را فربه كردانذ ، و در اوقات مختلف او را در شكار يا در سفر ياد در حرب برنشينذ و در كرما در مواضع صعب بدوانذ ، و شايذ كه لنك و ريش شوذ و آب و علف ندهذ تا نبادا كه رنجور شوذ . اكر تصوّر كنيم كه آن احوال محسوس نبوذى و مردم از آن ارادت متنوّعه و علّت