تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
احتياج ندارذ . و آن بينادل كه اين بيت كفته ، شعر :
كر عشق نبوذى و غم عشق نبوذى * جندين سخن نغز كه كفتى كه شنوذى
ور باذ نبوذى كه سر زلف ربوذى * رخسارهء معشوق بعاشق كه نموذى « 1 »
اشارت بشبه و نموذاران كرده . امّا بسبب آنكه جرا به حكم :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 2 » مخلوقات خوذ را فانى و هلاك ميكرداند ؟ كوئيم جون صفات بارى تعالى متنوّع است نشايذ كه يكى در كار و يكى بيكار باشذ كسانى كه ايشان با خبر باشند موازنه توانند كردن ، و هر فعلى از آن حوالت با صفتى كردن . و كسانى كه اين مقابله و موازنه ندانند كردن در حيرت و سركردانى مانده ، توفيق آن احكام بر وجهى كه واقع و محض حكمت بوذ ادراك نتوانند كردن مانند آن شخص كه كفته ، شعر :
تركيب بيالهء [ اى ] كه درهم بيوست * بشكستن آن روا نمىدارذ مست
جندين سر و باى نازنين از سر [ و ] دست * از مهر كه بيوست و بكين كه شكست
و آنان كه دانند كه هر صفتى را از صفات او بايذ كه اثرى باشد مخصوص و مناسب بذو تا آن صفت معطّل نمانده باشذ و دانند كه صفات او همه جنانست كه جنان مىبايذ . و لا شكّ از هر يك اثرى و خاصّيّتى بايذ كه باديذ آيذ و آثار آن بمثال اجزا و مفردات ترياق فاروق كه هر يك را از آن خاصّيّتى بوذه ، دون غير از كوشت افعى كه با وجود آنكه سمّ در دندان دارد ، تدارك زهر هم بذو كرده ، تركيب كرده‌اند ، مانند عصب حق و افيون كه زهر است كه همجنين نظر بر دفع زهر تركيب كرده ، مانند مهر و مفردات مفرّح كه عسل با آن تركيب كرده ، مانند لطف و كرم و رحمت . و ديكر ادويهء قابض و غير قابض و شراب كه در آن تركيب كرده كه قبض و بسط بذان بوذ ، و روغن بلسان كه با وجود خاصّيّت ترياقيّت كه
هامش
( 1 ) - در اصل : « شنوذى » . ( 2 ) - القصص ( 28 ) : 8