فى الطّبيعه » جون حيوانات را دست نيست تا دفع اذيّت مكس و پشه از كوش و زهار و حوالى آن بكنند ، آن را كوش و دنب داذه تا بذان واسطه دفع آن كنذ . و آنجه دنب دراز كه از عصعص متحرّك رسته ، آن جهت اين معانى مذكور است و آدمى ازين معانى مستغنى است و جيزى كه بذان احتياجى نبوذ آفريذن معطّل و عبث بوذ . و از حكمت و طبيعت نزيبد ، و آلات و جوارح انسان كه متحرّكست در هر يك فايده است يا باشتراك عضوى كه حركت آن ضرورتست و آن بذان پيوسته مىجنبد . و بعضى مردم را بنادر در كوش حركتى مىباشذ و آن از ان سبب باشذ كه عضله كه حركت روى بذانست بنادر ممرّ آن بحدود كوش او مىافتذ تا او نيز بمشاركت آن حركت ميكنذ نه حركتى تمام . و آنجه بوزنه را كوش نمىجنبد و دنب دارذ كه مىجنبد ، جهت آنست كه او را در صورت و هيأت بزيادت از ديكر حيوانات با انسان مشاركتى هست لكن نه به همه وجوه . لا جرم در بعضى احوال مانند احوال انسانست و آن آنست كه كوش او نمىجنبد و در بعضى احوال جون مشاركت تمام ندارذ و از جمله حيوانات ديكر است ، دنب دارذ كه مىجنبد تا آن از صفت ديكر حيوانات باشذ ، و اللّه اعلم .
جواب سؤال ششم : حكيم فرنك مذكور كه كرده و كفته كى : جون خداى تعالى باذشاه همه باذشاهانست . باذشاه بىبنده و رعيّت و ملك متصوّر نبوذ . بيش از آفرينش دنيا كه آسمان و زمين و هر جه دروست نبوذه ، خداى تعالى باذشاهى جه و كه كرده باشد ؟ بكرم بيان فرمايذ .
كوئيم و باللّه التّوفيق : بنزد عموم اصناف عالم مقرّر و مبرهنست كه ذات و صفات بارى تعالى فيّاض قديمى ازلى است و مصدر اوّل همه اشيا . و همجنين مبرهن كه فيّاض بىفيض نتوانذ بوذ . لا شك بيش از آفرينش اين دنيا زمانى و مكانى جيزى ديكر بوذه باشذ كه ما نام و نشان و كيفيّت و احوال آن ندانيم . و نه هر آنجه ما آن را ندانيم نبوذه يا نباشذ ، بل آنجه ما ندانيم به نسبت آنجه دانيم به حكم :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
« 1 » .
عظيم اندك و مختصر توانذ بوذ . و مصدّق اين معنى حديث نبوى است كه فرموده كه :
« خلق اللّه الأرواح قبل الأجساد بالفى عام » . و همجنانكه روز موعود به حكم آيت :
هامش
( 1 ) - الاسراء ( 17 ) : 85