كوئيم و باللّه التّوفيق : اوّل : آنجه سؤال رفته كه حواسّ جرا بنج است و كمتر و بيشتر نيست ؟
كوئيم جهت آنكه آن نيز بنج دربايست است . اكر يكى از ان كم بوذى ، احوال بدن بذان بخلل آمذى . و اكر يكى زيادت بوذى تقرير بايذ كردن ، و بازنموذ تا كذام جيز دربايست است ، كه آن قاصر آمذه بر وجهى كه آن محسوس معقول و دلبذير باشذ تا ازو قبول افتذ و آن را اين سؤال وارذ نباشذ ، جه كفتهاند ، شعر :
هر جيز كه هست آن جنان مىبايذ * و ان جيز كه آن جنان نمىبايد نيست
ديكر ، شعر :
يكى موى ازين كم نبايذ همى * و كر باشذ افزون نشايذ همى
امّا آنجه جرا حواسّ بنج است و عناصر جهار ؟
كوئيم : جهت آنكه بموجب مذكوره اين بنج مىبايذ و آن جهار . و لازم نيايذ كه همه جيزها متساوى همديگر باشذ و برهان آنكه جرا عناصر جهار است و كمتر و بيشتر نيست ، و اجسام [ 37 ] سفلى مركّبه ضرورت كه از هر جهار عنصر مركب باشذ و از كمتر آن نشايذ . بشرح و بسط در رساله فيض و فيّاض كه در كتاب لطايف كه از مصنّفات اين ضعيف مدرج است ، بيان كرده شذ . از آنجا مطالعه كنند تا معلوم كردذ .
امّا آنجه جون جهار حواس بجهار عناصر منسوبست يك حسّ از آن زيادت مىآيذ ، نسبت آن بجه كنيم ؟
كوئيم : درين عالم كون و فساد كه جندين هزار جيزها هست و همه منسوب بعناصر نه بطريق مساوات ، در عدد بلك بطريق اختلاف مثلا جنانجه هزار جيز بعنصرى منسوب باشذ و بعنصرى ديكر صذ ، و بعنصرى ديكر بانصذ ، و على هذا ، و شايذ كه در جيزها بعدد زيادت بعنصرى منسوب باشذ . در موضعى ديكر بخلاف آن اكثر جيزها به آن موضع منسوب باشذ بعنصرى ديكر ، مثلا جنانكه جيزها كه در درياها و آبها بوذ ، نسبت آن بعنصر آبى زيادت بوذ و على هذا ، و بذين تقرير جرا نشايذ كه از حواسّ دو جيز بعنصرى منسوب باشذ و هر جند مبرهن است كه دو جيز من كلّ الوجوه به همديكر ماننده نبوذ ، لكن با اكثر وجوه مانندكى واقعست . آن دو جيز كه باكثر وجوه به همديكر ماننده بوذ ، هر