را كه فصد كنند يا كلو ببرند ، خون ايشان بيرون نيايذ . لكن اكر تصوّر كنند كه اعضاء ايشان باره كنند و شكم بشكافند از بعضى خون بيرون آيذ . و در انسان نيز خون باشذ و هر يك را از ان سببى باشذ دون غير و آن بر جند قسم است :
اوّل آنكه بواسطهء سقطه بميرند : جون خون ايشان در حال حيوة در موضع سقطه در اندرون ايشان خون روان شذه در اندرون جمع شوذ ، هم در عضو غليظ شذه مرده كردذ يا آن باشذ كه خون ايشان عظيم متوفّر بود ، و زيادت از آن كه اعضاء به خود كشذ ، چيزى بازمانده ، يا خون ايشان فاسد و كرم باشد ، و لايق بدل ما يتحلّل نبوذ تا آنها آن را بموجبى كه ياذ كرده شذ بخوذ كشذ و مانند آن خونها زيادت از ان باشذ كه زوذ رنك و شكل و هيأت آن از ان بكردذ . بعضى بازمانده باشذ كه اكر تصوّر كنند كه اعضاء جنان كسان ببرند يا شكم ايشان بشكافند ، خون در آن مانده باشذ ، و هر جند بوقت كلو بريذن و فصد كردن جارى نشوذ و جنان كسان را در جكر و دل و حوالى آن و در ميان كوشت و بعضى عروق كه در ميان كوشت باشذ ، كم و بيش خون باشذ و آن كسان كه رنجورى دراز كشيذه باشند و خون ايشان عظيم كم شذه بموجبى كه ياذ كرده شذ ، آن قدر نيز خون در اعضاء ايشان نباشذ يا اكر باشذ عظيم كم باشذ . لكن در همه صورت بموجبى كه ياذ كرده شذ بوقتى كه مردكان را فصد كنند . خون ايشان جارى نكردذ و هر جند اسباب كفته شذ . لكن سببى و نموذارى و مثالى ديكر كه در خاطر آمذ ياذ كنيم .
كوئيم بموجبى كه مقرّر است و كفتهاند كه : « الحركة و الحرارة متعاشقان » . جون حركت و قوى بواسطه حيوة در بدن جارى باشذ ، آن حركت و حركت خون را در بدن قائم و جارى دارذ ، جون حركت و حرارت هر دو زايل كردذ ، آن فعل ايشان نيز باطل كردذ . و مجربست كه در زمستان كه هوا سرد مىباشذ اكر آب در جاهى خشك مىنهند جندانكه آن آب در آن مىروذ بعروق زمين فرو مىروذ و بعد از ان در بهار با وجود [ 36 ] آنكه برف و باران در بهار بيشتر باشذ و زمين از آب سير كشته ، آب از جاه بيرون نيايذ و جون هوا كرم شوذ بواسطهء حرارت آب روى با بالا نهذ و آن آب كه زمستان بعروق زمين فرو رفته بازبس دهذ . و همجنين آب كه در زمستان و بهار در آنجا بندند ، و در آنجا بسته و عروق زمين از آن سير شوذ . جون آن زمين خشك شوذ و كرمسير باشذ و آن را آب ندهند ، زراعت آن خشك نشوذ سبب آنكه آن آب بوقت كرما از زمين بازبس دهذ . و زراعت را كفاف بوذ .
و بيشتر مزروعات بغداذ با وجود هواء كرم بذين وجه است . و بقوتترين آن و آن را
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٦٥