بكلّى از ان خالى شوذ و هر جند بدن بذان عظيمى محتاج بوذ و طالب آن طبيعت نكذارذ كه بيكباركى عروق از آن خالى شوذ مانند آنجه بادشاه و امرا را كذخدائى معتمد مشفق باشذ همواره جهت مخدوم و باذشاه خوذ قوت مرتّب دارذ و خصوصا در وقتى كه قحط و تنكى باشذ . و هر جند آن باذشاه و مخدوم را عيال و بندكان و متعلّقان بسيار باشند كه همه خواهند و محتاج باشند و قوت همه حوالت به آن كذخدائى [ 34 ] ، باشذ لكن جون امين و مشفق باشذ بر خوذ واجب كرداند كه بيشتر همه آنجه دانذ كه قوت باذشاه بوذ و جان او بذان باقى مانذ ، نكاه دارذ . و ديكر آن را جيزى ندهذ و اكر دهذ عظيم اندك دهذ تا جهت باذشاه بمانذ . و اكر باذشاه را بنوعى ديكر خللى رسذ بارى از بىقوتى نبوذه باشذ . مالاكلام آن امانت كوش داشته باشذ . لكن جون باذشاه بسببى از اسباب دركذرذ آنجه آن معتمد كوش داشته باشذ آن جماعت بسيار كرسنهء محتاج بيك لحظه تاراج كنند . و آن مشفق معتمد را خوف بوذ و وجود و قوّت و استظهار او بباذشاه بوذه باشذ و با او بهم هلاك خواهذ شذن .
در آن حالت بذحالى باذشاه كجا مجال و فرصت آن تدبير مانده باشذ ، خصوصا كه معا معا با او بهم همراه خواهذ شذن ، فكيف وقتى كه بباذشاه همراه شذه باشذ آن منتظران كرسنه بيك طرفة العين همه را تاراج كنند . و هر جند ايشان و احوال ايشان نيز بعد از باذشاه بكلّى متغير و متبدّل شوذ . لكن از غايت احتياج و كرسنكى دم نقد را آن فعل ازيشان صادر شود . همجنين جون اعضاء آن شخص رنجور مدّتها غذا نيافته و محتاج بدل ما يتحلّل بوذه باشذ و سبب و عذر رنجورى عضوى كه رنج بذان مخصوص بوذه باشذ و استيلاء مرض و عجز طبيعت معلوم نداشته باشذ ، الّا آنكه غذا بذيشان نرسيذه و ضعيف و عاجز كشته و ايشان را يعنى ديكر اعضاء سليم را احتياج تمام به غذا و بدل ما يتحلّل بوذه ، در آن حالت كه طبيعت از كار بازمانذ و بالضّروره از سر عجز ، مصالح مذكوره كه جهت حيوة كوش داشته مهمل مانذ و محقّق كردذ كه حال شخص بذ است .
از بيرون جماعت خدم و متعلقان و وارثان هر جند جهت صعوبت مرض وفات او بريشان و دل تنك باشند . جون دانند كه جاره نيست و به حكم :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
« 1 » و
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 2 » اجل در خواهذ رسيذ . صرفه در علاج خوذ در آن دانند كه حاليا هر يك از متروكات او جيزى ببرند و بنهان كنند و تدبير تحصيل آن مال و
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 185
( 2 ) - القصص ( 28 ) : 88