تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
حالتى كه روح در بدن باشذ ، روح در بدن بىخون محال ، و جون روح از بدن مفارقت كنذ ، خون در بدن كم و بيش جند روزى موجود توانذ بوذ . جنانجه مشاهد و محسوس است كه جهاربايان را كه همواره مىكشند ، كوشت ايشان بىخون نمىباشذ . و در جكر و احشا و عروق آن كم و بيش خون مىباشذ . و هر جند آن خون همه بواسطهء روح حاصل و موجود شذه باشذ . بس تارة توان كفت كه روح بىخون نتوانذ بوذن ، و خون بىروح نتوانذ بوذ . و آن در صورت آخرين صادق بود . و تارة توان كفتن كه خون بىروح نتوان بوذ . و روح بىخون نتوانذ بوذ و آن در صورت اوّلين صادق بوذ . و اين معنى مانند آن قضيّه است كه كويند كه هر جا كه مرغ آبى و ماهى و حيوانات آبى باشند ، آب باشذ . و هر جا كه آب باشذ ، لازم نيايذ كه البتّه حيوانات آبى نيز باشذ . و اكر حيوانى آبى بىآب زنده نمانذ ، لازم نيايذ كه هيج حيوانى آبى بىآب زنده نمانند و على البدل . و بعضى قضيّه آن باشذ كه معا معا باشذ . جنانجه هيج آتشى سوزان نبوذ كه صفت احراق و نور درو نبوذ و هيج نورى نارى نبوذ كه نار با آن بهم نبوذ . همجنين در حالت صحّت شخص روح او در بدن بىخون و خون او بىروح محال بوذ . و آنجه بعضى مردم كه ايشان را سكته باشد و بندارند كه ايشان مرده‌اند و طبيب حاذق آن را مشاهده كنذ ، فرمايذ تا رك او بزنند ، جون خون بيرون آيذ نكذارند تا عظيم بسيار بيرون آيذ و باهوش آيند . هر جند بنداشته باشند كه آن شخص مرده است لكن حيوة او هنوز باقى بوذه باشذ . و از كثرت خون مانند آنكه جراغ از كثرت روغن كه بسر آمذه باشذ ، نور جراغ باطل كرده باشذ و عظيم اندكى از آن مانده ، بمثابت آنكه هيج روشنائى ندهذ . لكن جون هنوز ناريّت بهمكى مفارقت نكرده باشذ اكر سعى نمايند تا آن روغن بسر برآمذه برفق از آن با كم كنند و از آن دور كردانند و ديكرباره آن آتش مختصر بازمانده مشتعل شوذ . احوال سكته و رك زدن برين وجه باشذ . امّا آنج خون در بدن مرده مفقود ميكردذ . اسباب آن آنست كه تقرير كرده شذ . و سبب كلّى ديكر آنكه جون مقرّر است كه خون جهت بدل ما يتحلّل است و طبيعت آن را جهت مصالح بدن به قدر امكان محافظت مينمايذ تا به قدر حاجت هم در حالت صحّت و هم در حالت مرض استعمال كنند و حيوة را بذان قائم دارذ . جه در مقدّمه كفته شذ كه حيوة در بدن بىوجود خون نتوانذ بوذن . هر وقتى كه بدن بواسطهء امراض متطاول عظيم ضعيف و نحيف كشته ، طبيعت كم و بيش خون جهت محافظت حيوة كوش داشته و نكذاشته كه