تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
آن باشذ بس سبب آن ديكر ظرف آن بوذه باشذ نه طبيعت اصل آن . كوئيم طبيعت اصل آن ظرف و وعاء نيز هم مناسب طبيعت اصل هر جيز تا بموجبى كه ياذ كرده شد مناسب و مطابق و ملايم طبيعت حيوة توانذ بوذ و آن رنك و هيأت و شكل و قوام و مزاج همه مناسب و ملايم همديگر تا اسم و طبيعت حقيقى بر آن صادق تواند بود و بذين تقرير و مقدمات كه كفته شذ كه غير طبيعى و احوال ضدّ و نقيض طبيعى ، . . . . . « 1 » . آنست هم در شكل و هيأت و هم در رنك و هم در مزاج و غير طبيعى قابل اشدّ و اضعف جندان‌كه آن صفات در آن غالبتر بوذ . احوال مذكوره نيز مختلف‌تر توانذ بوذ و نهايت آن بذان رسذ كه مهلك شوذ و بميرذ . و كويند : « و ليس وراء عبّادان قريه » . يكباركى بايذ كه همه احوال آن به همه وجوه مطلقا مخالف ضدّ و نقيض طبيعى بوذ . لا جرم در وقت ممات رنك خون و قوام و شكل و هيأت و جريان و هر جه بذان تعلّق دارذ در حالت طبيعى بران صادق بوذه باشذ بخلاف آن بوذ . ديكر جون بنزد حكما و اطبّا مقرر است كه غذا كه خورند جهت آنست تا بدل ما يتحلّل كردذ . و حيوة در بدن بذان باقى مىتوانذ بوذ و اين معنى نه آنست كه مطلقا حيوة ببدل ما يتحلّل باقى توانذ بوذ . بلك تعلّق او به بدن بذان واسطه مىتوانذ بوذ مانند آنكه هر وقت كه برج كبوتر آباذان باشذ و درو لقطه يابند كبوتر در آن بوذ و برج را برج كبوتر كويند با كبوتر بهم جون كبوتر و لقطه در برج نيابند و خراب شوذ ، هر جند اسم برج برو باقى باشذ ، مانند بدن مرده كه كالبذ كويند لكن بىجان بوذ . و كبوتر كه از آن برج برواز كنذ بكوهى و بيشه روذ و آنجا مسكن سازذ و ميوه‌ها متنوّع و آبها روان ، غير آنجه در برج بوذه باشذ ، يابذ و خورذ . و كبوتر بقرار بوذه باشذ لكن نه در برج و برج خراب باشذ نى كبوتر . و آن كبوتر كه بضرورت از برج جذا شده باشذ بحسب سعادت و شقاوت او ، شايذ كه به جائى پرنعمت ، خوب تره ، بسيار آبها روان رسذ ، جنانجه مأواى بهشتيان و حق تعالى در شان ايشان مىفرمايذ كه :
« أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ
ط
نِعْمَ الثَّوابُ
ط
وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً »
« 2 » . و بعضى بخلاف ايشان بمواضع ناخوش آيند جنانجه حقّ تعالى در شان ايشان فرموذه
هامش
( 1 ) - در اصل خالى است . ( 2 ) - الكهف ( 18 ) : 31
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 59 | رشيد الدين فضل الله همدانى