كمتر يا بيشتر خون مستفرغ كردذ ، بميرذ ، و بعضى آنكه فصد كنند و مقدارى اندك خون زيادت بروذ او را غش باديذ آيذ . و بسيار باشد كه از آن هلاك شوند . و بعضى باشند كه جون جراحتى بذيشان رسذ كه به مقدارى اندك ازيشان مستفرغ كردد ، بميرند ، و بعضى آن باشند كه جون جراحتى بذيشان رسذ و باضعاف آنجه ياذ كرده شذ ، خون ازيشان مستفرغ كردذ و بميرند و در اسهالات خونين همجنين اين قضيّه مىبينيم .
جواب كوئيم كه : اسباب آن قضايا بسيار است .
اوّل : آنكه امزجه مختلف است بعضى از آن بحسب قوّة و لا قوّة توانذ بوذ . جنانجه شخصى قوىمزاجتر و شخصى ضعيفمزاجتر باشذ ، و بعضى از آن بحسب قلّت و كثرت خون باشذ . جنانج شخصى را خون غلبه كرده باشذ و واجب الدّفع بوذ ، احوال ايشان بر آن وجه باشذ كه ياذ كرده شذ . و شخصى باشذ كه خون او با وجود آنكه اندك بوذ صالح باشذ .
و شخصى باشذ كه خون او هم اندك بوذ و هم فاسد ، و محتاج بذانجه اصلاح آن كنند . و بعضى آنكه خون هم بسيار [ 31 ] باشذ و هم فاسد و محاج باشذ بذانجه هم استفراغ آن كنند و هم تبديل و تعديل ، و جون از آن در رنج باشند جون آن مستفرغ كردذ بموجبى كه ياذ كرده شذ در آسايش و راحت افتند . و آن تا حدّى باشذ كه ياذ كرده شذ كه در امراض حادّه كه خون و اخلاط ايشان عفن و كرم شذه باشذ با وجود ضعف و آنكه بدن او غذا نيافته باشذ مىبينيم كه آن همه خون از شخص بطريق رعاف مستفرغ ميكردذ . و بعضى بذان واسطه زنده مىمانند و اسباب آن كه كفته شذ و بعضى باندك استفراغ خون مىميرند و بعضى بزيادت از آن استفراغ خون نمىميرند .
امّا سبب قسم اوّل آنست كه جراحت بشريان رسيذه باشذ به مقدارى اندكتر استفراغ خون بميرند .
و سبب دوم آنكه جون جراحت باورده رسيذه باشذ ، بزيادت از آن استفراغ خون نميرند . جه آن را كه جراحت بشريان رسيذه باشذ محقق است كه شريان از دل است و حيوة در آن بوقتى كه خون شريان مستفرغ ميكردذ آن خونى لطيف است و محقّق كشته بذانج بدل ما يتحلّل كردد و حيوة بذان در بدن قائم مىمانذ . جون از آن قسم جيزى كم شوذ نقصان و خلل در آن زيادت ظاهر شوذ ، مانند آنكه اكر در وقت مصاف از لشكريان باذشاهى بسياران كشته شوند . آن خلل در كار او باديذ نيايذ كه سروران خصوصا مقرّبان حضرت او كه ملك و لشكر بذيشان قائم بوذ . و سبب خلل دو سه نفس جنان مقرّبان هزيمت باذشاه
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٥٦