شذه باشند و هر سير و حركت كه كنند بذو توانند كرد . و خوذ را و غير را در ميانه نبينند ، و سير ايشان به جائى رسيذه باشذ كه بيك لحظه از ملكى بملكى و از مسجد حرام به مسجد اقصى بوذ و از آن زيادت نيز بوذ مانند آنجه فرموذه كه : « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبى مرسل » .
و آنجه آن بينادل روشن اندرون بذين وجه بيان كرده از قسمت عقل خارج نمىافتذ ، جه سير مطلق از سه قسم خالى نتوانذ بوذ : يا آنكه سير كنذ به مقصد ، يا آنكه سير كنذ در مقصد ، يا آنكه سير كنذ از مقصد . امّا آنجه به مقصد سير كنذ « السّير الى اللّه » است . امّا آنجه در مقصد سير كنذ « السّير باللّه » است . امّا آنجه از قصد سير كنذ « السّير باللّه » است .
و اكر قائلى كويذ بذين تقرير بايستى كه كفتى « السّير من اللّه » .
جواب كوئيم آنجه كفته « السّير فى اللّه » در آن هم معنى « من اللّه » حاصل است . و هم آنكه « بقوّة اللّه » بوذه باشذ و هر جند همه سيرها بذو باشذ لكن اين سير به حضرت عزّت منسوب توانذ بوذ و به جائى رسذ كه كويند ، شعر :
كه همه اوست هر جه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
و هر سير كه باللّه باشذ سيرى بوذ بىآنكه بدن را در آن مدخلى باشذ بر آن وجه كه كفتهاند :
بنشين و سفر كن كه بغايت نغز است * بىزحمت با كرد جهان كرديذن
و اللّه اعلم و احكم .
[ 28 ] جواب سؤال جهارم :
مرتضى معظم سيّد مجد الدّين عاليشاه ابرقوهى دامت سيادته كرده و كفته كه حقّ تعالى فرموذه كه :
« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ »
« 1 » جون باجماع
هامش
( 1 ) - المائده ( 5 ) : 73