معلول بعلّت كنند و پايه پايه از نردبان بسعى تمام بر بالا روند و آنجه حكيم سنائى فرموذه كه ، شعر :
ز راه جان توان آمذ بصحراء خرذ ورنه * بمعنى كى رسذ مردم كذر ناكرده بر اسما
اشارتست بذين معنى و هر جند مقرّر شد كه استدلال كنند از معلول بعلّت و هيج جيزى نباشذ كه آن بىصفت و معلول بوذ و هيج صفتى نباشذ كه آن بىموصوف و مصدر و علت بوذ .
لا جرم ذات بارى تعالى مع قطع النّظر عن الصفات تصوّرى محال بوذ ، بر محال نهاذن و حكم آن كردن محال على المحال باشذ . و در آن شك نيست كه انسان مجموعهء است از جند جيز علوى و سفلى . و هر جند هر يك از آن اسمى و صفتى دارذ لكن هيج يك را از آن انسان نتوان كفتن . و هر يك از آن صفتى باشذ انسانى و صفات متصوّر نبوذ و حقّ تعالى آن را به حكم حديث نبوى كه فرموذه كه : « خلق اللّه آدم على صورته » و بروايت ديكر « على صورة الرّحمن » آفريذه . و باز از آن مجموعه بعضى اجزاء آلى آفريذه و بعضى متشابه الاجزا تا از هر يك از آن استدلال توانند كرد بر خالق و مخلوق . جه متشابه الاجزا آن باشذ كه اكر آن را بصذ هزار باره بكنند ، همان اسم اوّلين برو مطلق باشذ ، مانند موى و استخوان و امثال آن . بخلاف آلى كه جون آن را مجزا كنند اسم اوّلين ازو ساقط كردذ .
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
« 1 » .
جواب سؤال دوم : مرتضى معظم سيّد مجد الدّين عاليشاه ابرقوهى دامت سيادته كه كرده و كفته : « اذا خلق اللّه العالم أ هو فى العالم ام العالم فيه اولا هذا و لا ذاك ؟ » و اكر قسم آخرين باشذ بجه طريق متصوّر توانذ بوذ ؟
كوئيم و باللّه التّوفيق :
مكن در جسم و جان منزل كه اين دونست و آن و الا * قدم زين هر دو بيرون نه مه اينجا باش مه آنجا « 2 »
هامش
( 1 ) - المؤمنون ( 23 ) : 14
( 2 ) - كذا فى الاصل