602 -
لا حليم الّا ذو عثرة « 1 » ، و لا حكيم الّا ذو تجربة .
( 1 ) در ميان شما بردبارى نبود الّا كه خداوند عثرت بود يعنى كه او را خطا اوفتد ، و حكيم نبود الّا كه خداوند تجربت بود يعنى انديشه كرده بود در كارها و آزموده بود دانا .
603 -
و لا فقر أشدّ من الجهل ، و لا مال أعود من العقل .
( 2 ) هيچ درويشى نيست بتر از جهل ، و هيچ مال نيست بنده را سودمندتر از عقل ؛ يعنى مردم چون علم ندارد هم به دنيا و هم بآخرت درويش بود ؛ زيرا كه بدوزخ شود و دوزخ جاى جاهلانست ، و چون عقل را كار فرمايد ببهشت رود كه بهشت جاى عاقلانست .
604 -
و لا وحدة أوحش من العجب
. ( 3 ) و هيچ تنهائى نيست كه وحشىتر « 2 » باشد از عجب يعنى آنجا نيز كه مردم باشد پيوسته به خود معجب قياس كن « 3 » باشد .
605 -
و لا مظاهرة أوثق من المشاورة
. ( 4 ) هيچ همنشينى نيست معتمدتر « 4 » از آنكه با خداوندان عقل بنشينند و رأى
هامش
( 1 ) ابن الاثير در النهايه گفته : « فيه :
لا حليم الّا ذو عثرة
؛ أى لا يحصل له الحلم و يوصف به حتّى يركب الامور و تنخرق عليه و يعثر فيها فيعتبر بها و يستبين مواضع الخطأ فيتجنّبها ، و يدلّ عليه قوله بعده :
و لا حكيم الّا ذو تجربة
و العثرة المرّة من العثار في المشي » .
( 2 ) كذا در نسخهء قديم ليكن در نسخهء دانشگاه : « زشتر » و در نسخهء باستانى راد :
« زشتتر » .
( 3 ) در نسخهء دانشگاه : « قاسكن » ؛ در برهان قاطع گفته : « قاس بر وزن طاس بمعنى اندازه و مقياس هم آمده است » .
( 4 ) در دو نسخهء ديگر : « هيچ همنشين نيست بهتر » .