( 1 ) منتظر نبود يكى از شما از دنيا الّا توانگرى را كه اگر بدان برسد او را بىفرمان و عاصى كند ، يا درويشى را كه چون به سختى رسد او را قيامت از ياد باز برد ، يا بيمارى كه او را بشكند ، يا پيرى كه او را بىخبر « 1 » كند يا مرگ كه او را بجارده « 2 » كند و بگورستان رساند ، ميگويد كه : هر بندهء كه دل در دنيا بندد ، و بقيامت و كار آخرت مشغول نگردد و منتظر يكى ازين خصلتها بود اين فساد كار او بود يعنى بايد كه برگ قيامت كند و دل در دنيا نبندد .
596 -
ما فتح رجل على نفسه باب مسألة الّا فتح اللَّه عليه باب فقر .
( 2 ) هيچ بندهء درى از سؤال كردن بر خود نگشايد الّا كه خداى تعالى درى از درويشى بر وى بگشايد ؛ نهى مىكند رسول صلّى اللَّه عليه و آله از سؤال كردن الّا در حال ضرورت .
597 -
ما يصيب المؤمن و صب و لا نصب و لا سقم و لا أذى و لا حزن حتّى الهمّ يهمّه الّا كفّر اللَّه به من خطاياه .
( 3 ) بمؤمن نرسد بيمارى و نه رنجى و نه دردى و نه دائى و نه اندوهى كه او را غمگين بكند الّا كه خداى تعالى بكفّارهء گناهانش كند .
598 -
ما تزال المسألة بالعبد حتّى يلقى اللَّه و ما في وجهه مزعة لحم
« 3 » .
( 4 ) سؤال كردن و دنيا خواستن از بندهء خدا روا نبود تا آن وقت كه با قيامت شود و بر رويش گوشت نمانده باشد ؛ و مراد بدين خبر آنست كه سؤال مكنيد كه سؤال كردن آبرو ببرد .
هامش
( 1 ) شايد مصحّف « بىخرد » باشد كه معنى تحت اللّفظى « مفندا » است .
( 2 ) محتمل است كه مصحف « بيچاره » باشد كه با « مجهزا » سازش دارد .
( 3 ) ابن الاثير در نهايه بعد از نقل حديث نسبت به
« مزعة لحم »
گفته : « اى قطعة يسيرة من اللّحم ، و منه حديث جابر فقال لهم : تمزّعوه فأوفاهم الّذى لهم اى تقاسموا به و فرّقوه بينكم ، و في حديث معاذ : حتّى تخيّل الى انّ أنفه يتمزّع من شدّة غضبه اى يتقطّع و يتشقّق غضبا » .