آدميان بود ، و زمين را پيدا كرد تا جاى نبات و اشجار آدميان بود ، و بهايم پيدا كرد تا بعضى شير دهنده و گوشت دهندهء آدميان باشد ؛ و بعضى مركب و بعضى باركش ، و درياها پيدا كرد تا معدن درّ و مرجان و ياقوت و ديگر پيرايه باشد ، پس چنان كه مادر بمرگ فرزند عزيز آنچه از بهر وى ساخته باشد بعضى بسوزاند ، و بعضى بر هم شكند ، و بعضى ويران گرداند ، حقّ نيز آدميان را كه رفته باشند اين جمله را از كار بيفكند و ويران و نيست گرداند ، [
وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ
] و چون نفسها را جفت جفت گردانند هر جنس را جنسى « 1 » حشر كنند ظالمان را با ظالمان ، و فاسقان را با فاسقان ، و نيكان را با نيكان برانگيزانند اى بسا كه در دنيا خود را زاهد و پارسا نمايند و در قيامت چون بنگرند ايشان را در ميان مرائيان ببينند از آنكه نه بوجه كرده باشند ، و اى بسا كه در دنيا عالم باشند و بقيامت ايشان را بجاى خويش نيابند از آنكه بر قرآن و علم كار نكرده باشند بقيامت ايشان را در ميان جاهلان يابند كه فرايض و واجبات ندانسته باشند . و همچنين آوردهاند كه روز قيامت هنوز خلق جمع نشده كه خداى تعالى قومى را بر براقها « 2 » نشاند و شاوانها « 3 » بر سر بداشته با عزّى و مرتبتى تمام بدر بهشتشان « 4 » رسانيده باشند و ايشان آنان باشند كه چون هوائى فرا پيش آيد يا انديشهء فرا دل آيد از بيم خداى تعالى چنان كه ديگرى ندارد از دست بدارند . [
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
]
هامش
( 1 ) كذا و شايد چنين بوده « هر جنس را جداگانه » يا « با جنس خود » .
( 2 ) براق بر وزن غراب نام مركبى است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شب معراج بدستور خدا بر آن سوار شده و بآسمانها عروج كرد پس گويا در اينجا براى تشريف اين اشخاص از مركب ايشان به « براقها » تعبير شده است .
( 3 ) كذا و گمان ميكنم كه مخفّف « شادروانها » يا « شاروانها » باشد ؛ در برهان قاطع گفته : « شادروان بضمّ ثالث و سكون رابع و واو بالف كشيده و بنون زده پردهء بزرگى را گويند مانند شاميانه و سراپردهء كه در پيش در خانه و ايوان ملوك و سلاطين بكشند و سايبان را نيز گفتهاند و بمعنى فرش منقّش و بساط بزرگ گرانمايه هم هست ( تا آخر گفتار او ) » و نيز گفته : « شاروان بر وزن كاروان مخفّف شادروان است كه پردهء بزرگ و شاميانه باشد » پس مراد در اينجا معنى دوّم « شادروان » است كه سايبان باشد .
( 4 ) در اصل : « به دو بهشتيان » .