و چون [ از ] كشتگان بظلم باز پرسند تا ايشان را بكدام گناه كشته باشند ؟ [
وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
] و چون جريدههاى كردارشان از هم باز كنند ؛ بعضى را اندر دست راست و بعضى را اندر دست چپ نهند ، و حساب هر كس با وى افكنند ، و چون بجريدهها فرو شوند نيكوكاران دريغا دريغ ميزنند كه : چرا نيكى بيشتر نكرديم ! و فلان روز و فلان ساعت چرا كاهلى كرديم ؟ و گناهكاران
يا وَيْلَتى لَيْتَنِي
ميزنند كه چرا دليرى و ناباكى كرديم ؟ و پاى از فرمان خدا بيرون نهاديم و بنهى اندر شديم ؟ و بر نفس خود بيداد و ظلمها كرديم ؟ و آنچه بدين ماند ، چون بدين گفتن گيرند خداى تعالى ندا كند كه : اى بندگان و پرستاران پيش از آنكه ميان شما حكم كنم و انصاف شما از يك ديگر بستانم شما ميان من و خويش حكم كنيد و انصاف من بدهيد و ديگر ببينيد كه من با شما چه كردهام ؟ و شما با من چه كردهايد ؟
و جزا و پاداشت آنچه من با شما كردهام اينست كه امروز آوردهايد و در جريده ميخوانيد ؟ ! و من شما را اگر راحت دادم و اگر درد ، همه مصلحت شما خواستم چون قوّت و تندرستى دادم تا شما در طاعت و عبادت زيادت كنيد شما در نشاط و هوى بيفزوديد و چون مال و نعمت دادم تا شما در خيرات زيادت كنيد شما در اسراف زيادت كرديد ، و شما را تمكين و پادشاهى دادم تا شما در انصاف خلق نگاه داشتن و رنجها ازيشان بگردانيدن زيادت كنيد ؛ شما در كبر و بارنامه بر بندگان من بزرگى جستن و بر ايشان بيداد و ظلم كردن بيفزوديد ، و اگر وقتى شما را دردى و بيماريى دادم تا شما از خواب غفلت درآئيد و روى را به من نهيد و بدان سبب گناه خويش بستريد ؛ شما ناله و زارى و ناشكيبائى كرديد ، و اگر يكى را بمرگ از ميان شما ببردمى بحقّ تا شما نيز دل از دنيا برگيريد و برگ آخرت بكنيد و بر مصيبت صبر كنيد تا ثواب يابيد شما چنان كه بر بيدادكنان شناعت كنند « 1 » همه نيز بدى و شناعت كرديد ،
هامش
( 1 ) در اصل : « شفاعت » ؛ در منتهى الارب گفته : « شناعت بالفتح زشتى » ؛ و در غياث اللّغات گفته : « شنعت بالضمّ و شناعت بفتح ؛ هر دو لفظ بمعنى زشتى و بدى ؛ و طعنه ؛ از بحر الجواهر و منتخب و صراح » .