تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩

شرح توبه « 1 »

الهى بگناه و معصيت ترا آزرده‌ام ، و فرمان ترا مخالفت كرده‌ام ، و هميشه عصيان ورزيده‌ام ، و در طاعتها تقصير كرده‌ام ، و در هيچ عبادتى صافى نبوده‌ام ، و هيچ كردارى بسزا نياورده‌ام ، و هيچ نعمتى از نعمتهاى تو بتمامى شكر نكرده‌ام ؛ بلكه هميشه ناشكيبائى و ناسپاسى كرده‌ام ، و به هيچ عذر باز نايستاده‌ام ، و به هيچ نذرى وفا نكرده‌ام ، و به هيچ توبه باز نايستاده‌ام و هرگز چنان كه خواستى نبوده‌ام ، و در طلب رضاى تو چنان كه بايست نبوده‌ام ، و فرشتگان پاك را بر من موكّل كردى و مرا خبر دادى از ايشان شرم نداشتم ، و بگناه ايشان را رنجور داشتم ، و حرمتشان نگاه نداشتم ، و دنيا را پر از اعتبار و عجايب گردانيدى ؛ بيدار و هشيار نشدم ، و بنعمتهاى گوناگون و ببلاهاى بسيارم آزمايش كردى خويشتن را اندر نيافتم ، و
هامش
( 1 ) مناسب اين توبه نامه است مناجات نامهء كه در مجموعهء جزء رسائل متفرّقه از كتابخانهء كوچك خودم از محقّق بارع جليل القدر مولى محمّد باقر سبزوارى صاحب ذخيره و كفايه - قدّس سرّه - به نظر رسيده است و براى استفادهء مؤمنان در اينجا نقل ميكنم و آن اينست :بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِو به نستعين الهى بذات بىمثالت كه عقلهاى مقرّبان در آن حيرانست ، الهى بكبرياى جلالت كه دلهاى عارفان از آن لرزانست ، الهى برحمت بىزوالت كه اميدگاه عاصيانست ، الهى بزلال وصالت كه حيات بخش تشنه لبان وادى حرمانست ، الهى بدرياى احسانت كه بقطرهء از آن عالمى مغمور است ، الهى بپرتو جمالت كه از آن جهانى پر نور است ، الهى بپرده‌دارى عفوت كه گناه مجرمان از آن مستور است ، الهى بدلنوازيهاى لطفت كه خجالت فرماى محرومان بد كردار است ، الهى بوعده‌هاى عفوت كه مرهم نه جراحت سينه‌هاى فكار است ، الهى بغفرانت كه جهانيان را در كار است ، الهى بلطفت كه عاصيان را در انتظار است ، الهى بخجلت عاصيان روسياهت ، الهى بقبول شفيعان درگاهت ، الهى بسيّد انبيا و سرور اصفيا ، و شفيع روز جزا ، و محرم حريم كبريا ، سلطان ممالك وجود ، فرمانرواى عوالم غيب و شهود ، پناه بيچارگان ، و عذر خواه گناهكاران ، حاكم روز جزا ، و مخصوص بشفاعت كبرى ، و مسندنشينوَ : لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى، محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ، الهى بسلطان سرير ارتضا ، و پادشاه اقليم اجتبا ، صدرنشين ايوان خلافت ، و شهسوار ميدان شجاعت ، محرم سرادق لو كشف الغطا ، مفخر گروه انبيا و اوصيا ، مرهم نه جراحتهاى سينهء رسول ، غمگسار خاطر حزين بتول ، ضعيفان امّت را پشت و پناه ، گناهكاران امّت را اميدگاه ، حلّال مشكلات درماندگان ، مولاى مؤمنان و پيشواى متّقيان ، اسد اللَّه الغالب علىّ بن أبى طالب عليه السّلام ، الهى بمهد علياى عصمت و طهارت ، و گوهر بىهمتاى صدف عزّت و جلالت ، مخدومهء ملايك سماوات ، و سرور سينهء زبدهء مكوّنات و شفيعهء عرصات ، سيدهء نساء ، و بتول عذراء ، فاطمهء زهراء ، الهى بسرّ و جويبار امامت ، و مهر سپهر خلافت ، مردمك ديدهء عين اليقين ، مصداق كريمهء :كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ، قرّة العين مصطفى ، مردمك ديدهء علىّ مرتضى ، و وارث علوم انبيا و اوصيا ، و سرور نجبا و اصفيا ، صدرنشين ايوان خلّت و صفا ، ميهمان خوان محنت و ابتلا ، شهيد مسموم مظلوم حسن مجتبى عليه السّلام ، الهى به گل بوستان رسالت ، و غنچهء گلستان ولايت ، محرم اسرار خفيّهء ربّانى ، مظهر انوار جليّهء يزدانى ، سلطانى كه شاهد محبّتش را بگلگونهء شهادت بپرداخت ، و بسر افكندن در راه دوست سر خويش را بر اوج رفعت بلند ساخت ، ببركت شهادتش زرد رويان امّت تمام سر خرو ، و بيمن شفاعتش مغفرت گناهكاران را در جستجو ، گوشوارهء عرش رحمان ، و حلقهء باب غفران ، ثالث ائمّهء هدى ، خامس اصحاب عبا ، خوانسالار خوان شدّت و بلا ، سرور ارباب محنت و ابتلا ، قرّة العين رسول ثقلين ، ابى عبد اللَّه الحسين عليه السّلام ، الهى برهروان مشارع دين ، و راهنمايان مسالك يقين ، كه در حريم عزّت و جلال بساط قرب و وصال بهر ايشان انداختى ، و عوالم ملكوت را بنور هدايتشان منوّر ساختى ، و كليد خزاين علوم ازل و ابد را بدست ايشان دادى ، و گريوهء انبيا و رسل را بنور تولّاى ايشان روشن ساختى ، و عرصهء ضمير شيعيان را ببركت محبّت ايشان از غبار شبهه پرداختى ، الهى بگروه انبيا و رسل كه زمام مهام ملّت و دين در كف ايشان نهادى ، و گمگشتگان وادى حيرت و ضلالت را بنور ايشان هدايت دادى ، الهى بپاكدامانان اين نه رواق كه دامان عصمتشان را بغبار معصيت نيالوده‌اند ، الهى بعندليبان بساتين سبع طباق كه جز نغمهء تسبيح و تقديست نسروده‌اند ، الهى بمحرمان حريم قربت ، الهى ببار يافتگان انجمن وصلت ، الهى بتشنه لبان زلال وصالت ، الهى بنغمهء عندليبان گلشن جمالت ، الهى بگمنامان كه به غير خود آشناشان نكردى ، الهى بمجرمان كه بلطف خويش رسواشان نكردى ، الهى به آنان كه بيك قطره از درياى عشقت مستند ، الهى به آنان كه قدم در راه محبّت نهاده از سر گذشتند ، الهى به آنان كه بنسيم گلشن جمالت مدهوشند ، الهى به آنان كه باميد وصالت در خروشند ، الهى بكيفيت زعفرانى كه در بوستان چهرهء دوستانت رسانيدهء ، الهى بنشاط بادهء كه در كام محبّانت چكانيدهء ، الهى بشادابى آبلهء رهروان وادى شوقت ، الهى بهشيارى مدهوشان صحراى عشقت ، الهى به آن زمينها كه بر آسمانشان شرف دادى ، الهى به آن غبارها كه خاصيّت اكسير در آنها نهادى ، الهى به آن كفها كه آشيان مرغ رحمت‌اند ، الهى به آن دلها كه قنديل انوار معرفت‌اند ، الهى به آن نداهاى پر فتوح كه جز گوش دل محرمش نيست ، الهى به آن سينه‌هاى مجروح كه جز لطف دلنواز تو مرهمش نيست ، الهى بنالهء جرسى كه حدى سراى دوستان تست ، الهى بشور نفسى كه نمك پروردهء خوان عرفان تست ، الهى به آن راحتها كه لطف رنجشان نام كرده ، الهى به آن دلنوازيها كه مال خويش را از گدايان خوان احسانش وام كرده ، الهى بدردى كه تواش دوائى ، الهى برنجى كه تواش شفائى ، الهى به آن زندگى كه شهادتش نام كردى ، الهى بكشتهء كه خونبهايش را انعام كردى ، الهى به آن دلى كه بى خبر از درش بدر آمدهء ، الهى به آن بيمار عشقى كه بعيادت بر سرش آمدهء ، الهى باميدى كه پسنديدهء ، الهى ببيمى كه برگزيدهء ، الهى به بىقدرى كه قدرش دادى ، الهى باعتبارى كه در خاكسارى نهادى ، الهى به آن سينه‌ها كه از غبار اغيار پرداختى ، الهى به آن دلها كه خلوتخانهء خاصّ خويش ساختى ، الهى بمهجوران قربت كه پيوسته در اميد وصالند ، الهى باميد عاصيان كه پيوسته چشم بر راه رحمت بيزوالند ، الهى برحمى كه با همه جرم از آن اميدها داريم ، الهى بعفوى كه گناه جهانيان را نزد او هيچ مىانگاريم ، الهى از جور نفس خطا كار بجان آمدم پناهم ده ، و از مكر ديو غدّار عاجز شدم خلاصم ده ، الهى از خود نااميدم از رحمت خود اميدوارم كن ، الهى بجرم خويش درمانده‌ام لطف خويش را در كارم كن ، الهى دردم را تو دانى به ديگرى مگذارم ، الهى اگر چه گنه‌كارم جز تو كسى ندارم به ديگرى مسپارم ، الهى عادتكردهء احسان خود را از درگاه خود مران ، و خو گرفتهء رحمتهاى خود را نااميد مگردان ، الهى اگر بد كرده‌ام اميد بخشش از چون تو كريمى دارم ، و اگر خطا كرده‌ام چشم رحمت از چون تو خطا پوشى دارم ، الهى دلم را نور عرفان خود ده ، الهى سوز محبّتى در سينه‌ام نه ، الهى ديدهء ده كه جز ربوبيّت تو نبيند ، الهى دلى ده كه عبادت تو گزيند ، الهى سينه‌ام را مشرق انوار خود ساز ، و دلم را باسرار محبّت اهل بيت بپرداز ، از آن بادهء كه شور انگيز عاشقانست قطرهء بكامم رسان ، و از آن رحمت كه اميدگاه عاصيانست بر سرم افشان ، آتشين نالهء معصيت‌سوزى در سينه‌ام نه ، و آنچه لطف و احسان ترا سزد آنم ده ، الهى ره طلبانت را به راه دوستان خود برسان ، و مكر دشمنانت را از دوستان خود دور گردان ، اى خطا پوش گناهكاران را رسوا مكن ، و اى عيب پوش از مجرمان پردهء سترت را وامكن ، اى پناه درماندگان از درگاهت مران ، و اى اميد اميدواران روى احسان خود مگردان ، اى مونس غريبان غربت‌زدگان وحشت آباد قبر را تنها مگذار ، و اى نور بخش زمين و آسمان خفتگان غربت آباد لحد را در ظلمت مدار ، الهى دستگيرى درماندگان را پسنديدهء ، در روز جزا درماندگان را دست‌گير و بر عمد و خطاى اسيران هواهاى نفس امّار مگير ، الهى رحيمى رحم فرما ، كريمى كرم بنما ، نامهء گناه اين مجرمان را در درياى عفوت محو فرما ، يا إله العالمين و يا غافر المذنبين برحمتك يا ارحم الرّاحمين .
شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 299 | محمد بن سلامة القضاعي / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)