نداند پنجاه هزار سال به شكم گرسنه و بلب تشنه و بتن برهنه ايستاده باشد كه درين پنجاه هزار سال قطرهء آب و ذرّهء طعام نچشد . و عبد اللَّه مسعود گويد : و اللَّه كه بقيامت هيچ كس به زبان چيزى نگويد و ليكن دست و ديگر اندامها بآواز آمده باشد و از آنجا بگفتار صريح ميگويد هر چه كرده باشد تا آن غايت كه بادى كه در آتش كرده باشد .
و حضرت مصطفى عليه السّلام ميفرمايد كه : هر كه بمرد قيامتش برخاست زيرا كه احوالش معلوم شود و شقاوت و بدبختى يا سعادت و نيك بختى همهاش « 1 » معلوم گردد و آنچه در آن خواهد بودن بداند . و چنين آوردهاند كه از پس آنكه خداى تعالى خلق را بميراند بچهل سال اسرافيل عليه السّلام را بفرمايد تا زنده شود پس امر كند كه :
در دم ؛ اسرافيل عليه السّلام در دمد ، در آن دميدن ميگويد با تنهاى ريزيده و استخوانهاى پوسيده و رگهاى « 2 » پاره پاره شده : برخيزيد كه وقت آن آمد كه جزاى كردار خويش بستانيد ، پس مردم چون مور و ملخ از زمين بر ميجوشند و جمله متحيّر و سرگشته شده و هيچ كس نداند كه كجا رود پس خداى تعالى بحسابگاه يكى را پيدا كند تا ندا مىكند و خلق را ميخواند مردم چون آواز او بشنوند روى بدان جانب نهند ، از حقّ تعالى ندا آيد كه :
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
« 3 » ؛ يعنى آمديد و تنها آمديد و بىخيل و حشم آمديد و برهنه و گرسنه و تشنه آمديد و چنان آمديد كه باوّل بار از مادر جدا شديد و ليكن آن روز سبكبار بوديد امروز گرانبار آمديد ، و آنگه پاك و بىگناه بوديد امروز به نجاست و گناه آلوده آمديد ، و آن زر و سيم و مال و تجمّل كه پيوسته در غم آن بوديد همه واپس « 4 » پشت گذاشتيد ، و ايشان چون بدان جا رسند عرش بينند بيفراشته ، و فرشتگان گرد بر گرد درآمده ، و پيغمبران
هامش
( 1 ) در نسخهء قديم : « همش » .
( 2 ) در نسخهء دانشگاه : « دلهاى » .
( 3 ) صدر آيهء 94 سورهء مباركهء « انعام » و ذيل آن اينست :وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ» .
( 4 ) در برهان قاطع ضمن ذكر معانى « وا » گفته : « و گاهى بجاى با گفته مىشود چنان كه ميگويند : وا تو ميگويم يعنى با تو » ؛ و در كتب قديم اين استعمال بسيار است .