دويّم - چون بيمارى كه در دنيا بود يا علّتى تا صبر كند و بر آن ثواب يابد .
و آن دو كه از جهت ديگرى بود :
اوّل - آنست كه از جنس عاقل آيد چون ظلم و بيدادى و درشت زبانى ؛ و هر كه به چيزى ازين چيزها گرفتار شود بايد كه صبر كند تا خدا داد وى بدهد و اگر خدا داد وى ندهد پس ظالم خدا بود و اين محالست ؛ تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا .
دويّم - آنست كه از جنس موذيات حاصل آيد چون كژدم و مار و شير و جز آن ، تا مردم كژدم و مار دوزخ ياد آورند و بدين سبب از گناه بهتر پرهيزند ، و هر كه برنج يكى ازين چيزها گرفتار شود چون صبر كند ثوابى عظيم بيابد .
در خبرست كه وقتى موسى عليه السّلام از مناجات بازمىگشت در راه مردى را ديد افتاده و از آن بعضى [ خوره « 1 » ] خورده و پاره پاره كرده ، موسى عليه السّلام را بر وى رحمت آمد گفت : ملكا اين بنده را بينى كه چگونه افتاده است . . ! گفت : يا موسى بسبب اين حال كه بر وى رفت وى را بدرجهء رسانيدم كه اگر تا دنيا بودى او در دنيا بودى و طاعت كردى هرگز بدان منزلت نرسيدى .
و آن دو رنج كه از جهت نفس بيند :
اوّل - تكليف است كه خداى تعالى خلق را از بهر آن آفريده است و هيچ رنجى مباركتر از آن نبود كه هر چند بيشتر كشد ثواب بيشتر يابد .
دويم - آنست كه از جهت جمع آوردن دنيا بوى رسد و هيچ دردى ازين شومتر نبود ؛ زيرا كه هر چند رنج بيشتر بود دلش سختتر بود و از رحمت خدا و دعاى فرشتگان دور تر ماند ، و دنيا بر مثال مارى بود بزرگ كه خفته باشد پشت او نرم باشد و در دهن آن زهر باشد . و حضرت مصطفى عليه السّلام ميفرمايد كه : مؤمن در دنيا چگونه اميد راحت دارد و دنيا زندان مؤمنانست و در زندان بجز غم و اندوه چيزى ديگر نباشد .
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « خوره بفتح اوّل و ثالث و ثانى معدوله نام مرضيست مهلك و آن را به عربى جذام خوانند » در منتهى الارب گفته : « جذام كغراب خوره و هو علّة تحدث من انتشار السّوداء في البدن كلّه فيفسد مزاج الاعضاء و هيآتها و ربما انتهى الى تأكّل الاعضاء و سقوطها عن تقرّح » .