نصيحت كند . چهارم - چون يكى را عطسه آيد بگويد :
الحمد للَّه
؛ و بايد كه جواب بگويد
يرحمك اللَّه
. پنجم - چون يكى بيمار شود بايد كه بپرسيدنش رود . ششم - چون بميرد بايد كه بر جنازهء او حاضر آيند .
422 -
خصّ البلاء به من عرف النّاس ، و عاش فيهم من لم يعرفهم .
( 1 ) خاصّ شده است بلا بدان كس كه مردم را شناسد ، و سهل و آسان بزيد در ميان ايشان كسى كه ايشان را نشناسد يعنى هر كه با مردم بياميزد و با مردم آشنائى كند پيوسته رنجور و با بلا بود ، و هر چند كه بيشتر شناسد و بيشتر آميزد بلا بيشتر آيد ؛ زيرا كه بعضى را گرفتنش بود ؛ و بعضى را دادنش بود ، و با بعضى داورى و خصومتش بود ؛ و با بعضى كينه و عداوتش بود ، و از شرّ بعضى ايمن بباشد « 1 » و از شرّ بعضى انديشناك بود و شب و روز لرزان بود ، و صداع بعضى نبايد كشيد ؛ و رنج بعضى احتمال بايد كردن ، و دل بعضى نگاه بايد داشتن ؛ و بغضب « 2 » بعضى غمگين بايد بودن ، و سخن بسيار كس فرو بايد خوردن ، و پيوسته خاطر در چنين بلا بايد بود و فراغ طاعتش نبود ، و هر كه با مردم نياميزد پيوسته آسوده خاطر باشد ، و چون پيدا نبود كسش نجويد و در ميان مردم كم كسى اشارتى بوى كند ، و پيوسته با طاعت بود و با روى و ريايش كارى نبود ، و حضرت مصطفى عليه السّلام جنازهء را ديد كه ميبردند فرمود :
هذا مستريح ام مستراح منه
؛ يعنى اين آن كس است كه از بلاى دنيا برسته است ، يا آن كس است كه مردم از بلاى وى برستهاند .
هر رنج و سختى كه ببنده رسد از شش وجه بود : دو از جهت خداى تعالى ، و دو از جهت ديگرى ، و دو از جهت نفس امّاره ،
أمّا آن دو كه از جهت خداى تعالى بود :
اوّل - آنست كه بلاى آخرتى بوى رساند و آن نبود الّا باستحقاق ، و بنده در دنيا تواند كه خود را از آن نگاهدارد .
هامش
( 1 ) در هر دو نسخه : « نباشد » .
( 2 ) در نسخهء دانشگاه : « بمصيبت » .