تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
شوند : اوّل - پادشاهى كه ظالم و جابر بود . دوّم - توانگرى كه كبر و بارنامه كند . سيّم - اعرابى « 1 » كه خصومت و عصبيّت ورزد . چهارم - بازرگانى كه خيانتكار باشد . پنجم - روستائى « 2 » كه بر جهل و نادانى بميرد ، و ازينجاست كه حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : نبايد كه تا بتوانيد در روستاق نشست كنيد . ششم - عالمى بود كه بخيل بود از علم ؛ و حسود بود . و يكى از راويان گويد كه : روزى حضرت مصطفى عليه السّلام همچنين ميگفت با جماعتى نشسته بود گفت : اين ساعت بهشتيى اندر آيد ؛ چون بنگريدم انصاريى از در درآمد ، دويّم روز حضرت مصطفى عليه السّلام همچنين گفت و هم او اندر آمد ، سيّم روز همچنين رفت پس من خواستم كه عمل و كردار او را ببينم تا من نيز آن كنم ، پس بدر سرايش رفتم و ويرا بيرون خواندم و گفتم كه : ميان من و پدرم وحشتى افتاده است ؛ مرا بنواخت و در خانه برد پس همه شب مينگريدم تا ازو چه آيد ؟ بيشتر از آن نديدم كه وى چون از خواب اندر آمدى تسبيحى با تهليلى چنان كه قاعده است بجاى آوردى ، چون سه روز برآمد ؛ بيامدم ، در راه پشيمان گشتم برگشتم و ويرا از حال خويش خبر دادم ، گفت : از من زيادت از آنچه تو ديدى نيامد و ليكن بر كس حسد نبردم ، و بمردم آن خواهم كه بنفس خود خواهم . و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : مسلمانان را بر يك ديگر شش حقّ است و نشايد كه در آن تقصير كنند . اوّل - بايد كه بر يك ديگر سلام كنند و جواب دهند . دوّم - چون يكى ازيشان ويرا بمهمانى خواند بايد كه اجابت كند . سيّم چون يكى را بر گناه « 3 » بيند بايد كه
هامش
( 1 ) در غياث اللّغات گفته : « اعرابى بالفتح بمعنى يكى از اعراب و اين منسوبست باعراب كه بمعنى عربان صحرانشين است » : ( 2 ) در برهان قاطع گفته : « روستا و روستائى با ثانى مجهول و سكون ثالث و فوقانى بالف كشيده ده را گويند كه در مقابل شهر است و باشندهء ده يعنى دهقان را هم گويند كه روستائى باشد و معرّب آن رستاق است » . پس از استعمال در معنى دوّم است اين مثل مشهور : « سلام روستائى بىطمع نيست » . ( 3 ) در نسخهء قديم « پر گناه » .