آن افتاده باشد كه چگونه بلائى بخلق رساند و اگر از همه درماند به زبان بد ميگويد تا وى بشنود و بدان آزرده مىشود .
حسود دشمن خدا بود و دوست شيطان ؛ زيرا كه پيوسته با خدا در تحكّم بود كه : چرا فلان كس را مال ميدهد و عمر ميدهد ؟ و خواهد كه خداى تعالى با بندگان بخيلى كند ، و خواهد كه بنده از نعمت خداى تعالى بىبهره ماند ، و پيوسته غيبت كند و اندوه خورد كه چگونه عيبى بيكى درآيد ، يا بلائى بوى رسد ، و حاسد پيش مردم خوار و خجل و نكوهيده و مذموم بود در حال تنهائى در تعب و رنج و گرم « 1 » و زحير « 2 » بود . و از خداى تعالى برو خشم و سخط بود ، و از فرشتگان لعنت و نفرين بود ، و وقت جان كندن با رنج و مشقّت بود ، و در گور با عذاب و نكال بود ، و در قيامت مفتضح و رسوا بود ، و سرانجامش آتش دوزخ بود . و حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمايد كه : حاسد بىآنكه بدى يا گناهى ديده باشد پيوسته بر مردم خشم گيرد « 3 » . و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : زمانهء پيدا شود كه حسد و حرصى « 4 » عظيم در ميان قوم پيدا شود و چنان كه از گناه ببايد پرهيزيدن از صلت رحم پرهيز كنند ، و با وجود حرص و حسد هيچ طاعت پاى نگيرد « 5 » و مصطفى عليه السّلام گويد كه : شش كساند كه پيش از حساب بدوزخ
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « گرم بضمّ اوّل و سكون ثانى و ميم بمعنى غم و اندوه و زحمت سخت و گرفتگى دل و دلگيرى باشد » .
( 2 ) در غياث اللّغات گفته : « زحير نام مرضيست و صورتش اينست كه رودهء فرودين كه متّصل بسفره است بىاختيار حركتى و دردى مىكند به جهت دفع كردن براز ؛ و هيچ خارج نميشود از آن مگر رطوبت لزجهء با خون آميخته و به فارسى اين حالت را پيچش گويند و در عرف بمعنى ناخوش و آزرده مستعمل است و اگر مجازا بمعنى ناخوش و آزردگى مستعمل شود بهتر باشد اگر آنكه گويند چون مبالغه منظور باشد مصدر را بمعنى اسم فاعل استعمال كنند چنان كه « زيد عدل » پس در اين صورت « زحير » بمعنى ناخوش هم درست باشد » .
( 3 ) در نسخهء ديگر : « دارد » .
( 4 ) در نسخهء ديگر : « حريصى » .
( 5 ) در بهار عجم گفته : « پا گرفتن قيام و استقامت گرفتن را گويند ؛ ابو طالب كليم گفته :صد برق نااميدى كرده كمين ز هر سو * نخل اميدوارى هر جا كه پا گرفته »