سيّم - قرض و دين اگر چه يك درم بود .
چهارم - سؤال كردن اگر چه يك خردل دانه بود .
گويند : جبّارى بود كه نشسته بود و ميگفت كه : اين چه « 1 » مردم گويند كه هرگز در دنيا خرّمى صافى نبود بىغم و اندوه ؛ همه حشوست ، و سخن مردم بود و دروغ گويند پس بفرمود تا مجلس را بياراستند و در دربستند و كنيزان و خادمان را حاضر كردند وى را كنيزكى بود كه او را سخت دوست ميداشت و بىاو يك دم قرار و آرام نداشتى « 2 » و چون ساعتى شراب بخوردند آن كنيزك دانهء چند انار « 3 » در دهان انداخت يك دانه در گلويش بماند و چندان كه جهد كرد كه برآيد يا فرو شود ميسّر نشد ؛ از آن جان بداد پس آن غافل چون چنان ديد جامه بر تن خود پاره پاره كرد ، و آلات مجلس تمام در هم شكست ، و سه روز نگذاشت كه او را دفن كنند و در رويش « 4 » مينگريست و ميگريست . و جاهل نداند « 5 » كه روزگار بيشتر با غم گذرد و اگر راحتى برسد آن نيز با صد هزار اندوه و غم بود و ليكن عاقل يابد كه بايد بر زشتيهاى دنيا صبر كند تا ثواب بيابد ، و دنيا را پيوسته مزرعهء خود داند چنان كه در حكايت آوردهاند كه وقتى مردى بود سخت مكروه لقا « 6 » و زنى داشت سخت با بها و جمال ؛ شخصى آن زن را گفت كه : بر تو حيفى عظيم است كه اين شوهر تو سخت زشت است ، وى جواب داد كه : ما پيوسته هر دو در ثواب و طاعتيم ؛ هر گه كه او نظر در من كند خوش و خرّم شود و بر آن شكر كند و آن عبادتست ، و هر گه كه من نظر در وى كنم مرا ناخوش آيد و بر آن صبر كنم تا ثواب يابم ؛
إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ
« 7 » ، كه دوستان خدا در دنيا يك راحت و لذّت نيابند زيرا كه در حكايت آوردهاند كه وقتى زاهدى بود كه خود را از لذّات دنيا باز گرفته بود و بعبادت حقّ تعالى مشغول شده بود مدّتى بيمار شد تا صحّت و قوّت آمد روزى ميل
هامش
( 1 ) در نسخهء دانشگاه : « آنچه » .
( 2 ) در نسخهء دانشگاه : « نداشت » .
( 3 ) يعنى چند حبّه از حبّههاى انار .
( 4 ) در نسخهء قديم : « و درويش » .
( 5 ) در نسخهء قديم : « و آن جاهل نداند » و در نسخهء دانشگاه « نميدانست » .
( 6 ) در نسخهء دانشگاه : « مكروه اللقا » .
( 7 ) قسمت اخير آيهء دهم سورهء مباركهء « زمر » است .